قمى مىنويسد : اميرالمؤمنين به آرامى به او نزديك شد در حالى كه چنين رجز مىخواند :
لَاتَعْجَلَنَّ فقد أتاك مُجيبُ صوتك غيرَ عاجزٍ * ذوُنيّةٍ و بصيرةٍ ، والصِّدقُ مُنجى كلّ فائزٍ .
إنىّ لَأرجوُ أنْ اقيمَ عليك نائحة الجَنائز ! * مِنْ ضَرْبَةٍ نَجْلاء يبقى صوتها بعدَ الهزاهز ! « 1 »
عجله نكن زيرا براى پاسخگويى به نداى تو فردى توانمند آمده است . او فردى شجاع و صاحب نيّت و بصيرت است و راستى نجات دهندهء هر رستگارى است . اميدوارم كه شيون كنندگان بر جنازهها ، بر جنازهء تو نوحه گرى كنند . از همان ضربهء كارآمدى كه صدايش بعد از اتمام درگيرى ، همچنان باقى خواهد ماند !
عَمْرو پرسيد : تو كه هستى ؟ گفت : من على بن ابىطالب ، پسر عموى رسول اللّه صلى الله عليه و آله و داماد او هستم .
عمرو گفت : به خدا قسم كه پدرت رفيق قديمى من بود و دوست ندارم كه تو را بكشم . آيا پسر عمويت وقتى كه تو را فرستاد ، احتمال نداد كه با نيزهام تو را بردارم و در ميان زمين و آسمان معلّق نگاه دارم ، در حالى كه نه مرده باشى و نه زنده ؟ !
على عليه السلام فرمود : پسر عمويم مىدانست كه اگر مرا بكشى ، وارد بهشت مىشوم و تو به جهنم مىروى و اگر تو را بكشم ، به جهنم مىروى و من به بهشت مىروم !
عمرو گفت : اينكه هر دو به سود تو شد ، اى على ! تقسيم ناعادلانهاى است !
على عليه السلام فرمود : اين حرف ها را واگذار اى عمرو ، من از تو به هنگامى كه پردههاى كعبه را با پنجهات گرفته بودى ، شنيدم كه مىگويى : هرگاه شخصى به هنگام مبارزه در جنگ سه خواسته از من داشته باشد ، حتماً به يكى عمل خواهم كرد و حال من سه خواسته از تو دارم و مىخواهم كه به يكى عمل كنى .
عمرو گفت : خواسته هايت را بگو .
على فرمود : اوّل اينكه شهادت دهى : لاالهَ الّااللّه ، محمّد رسولُاللّه .
عمرو گفت : اين را از من نخواه و خواستهء دوم را مطرح كن .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ج 8 ص 538 .