اگر بدان پاىبند باشى ، ما هم بدان پاىبند هستيم و اگر آمادهء جنگ شوى ، ما هم آمادهء جنگ مىشويم .
در اين ميان زَبير بن باطا پيرمرد با تجربه و كهنسالى بود كه نابينا شده بود . او گفت : در توراتى كه خدا براى ما نازل كرده ، آمده است كه خداوند پيامبرى را در آخرالزمان مبعوث مىكند كه خروج او از مكه و مهاجرتش به مدينه ، مىباشد . او بر الاغ برهنه سوار مىشود و عبا مىپوشد و به كمى نان و خرما قناعت مىكند . او در عين خنده رو بودن ، قتّال است و در چشمانش سرخى ديده مىشود و بين كتفهايش مُهر نبوت به چشم مىخورد . شمشيرش را بر دوش مىگذارد و از درگيرى با هيچ كس نمىترسد و حكومتش فراگير مىشود . پس اگر محمد همين پيامبر مذكور در تورات باشد ، اين جمع زياد ، نمىتوانند هيچ آسيبى به او برسانند و حتى اگر اين كوههاى بلند به او هجوم آورند ، بر آنها غالب خواهد شد !
حيّى گفت : اين مرد ، آن پيامبر نيست ؛ آن پيامبر از بنى اسرائيل خواهد بود و اين مرد از عرب و از فرزندان اسماعيل است . هيچ گاه فرزندان اسرائيل ( يعقوب ) تابع فرزندان اسماعيل نخواهند بود ! زيرا خداوند آنها را بر تمام مردم فضيلت داده و پيامبرى و پادشاهى را در ميان آنها قرار داده است . موسى از ما پيمان گرفته است كه به هيچ رسولى ايمان نياوريم ، مگر اينكه قربانى را بياورد كه آتش آن را بخورد . محمد آيت ومعجزهاى ندارد وتوانسته است كه باسحر وجادو اصحابش رادور خود جمع كند و برآنها چيره شود !
او آن قدر اصرار نمود تا نظر آنها را عوض كرد و به درخواست وى پاسخ مثبت دادند .
سپس گفت : عهدنامهاى را كه بين خود و محمد نوشتهايد بياوريد . آن را آوردند . او آن را گرفت و پاره پاره كرد و گفت : كار تمام شد . خود را مهياى جنگ كنيد . آنگاه خودش نزد ابوسفيان برگشت و آنها را از نقض عهدنامهء بنى قريظه و محمد صلى الله عليه و آله با خبر كرد . قريشيان بسيار خوشحال شدند . « 1 »
تدبير رسول خدا صلى الله عليه و آله
اين خبر به گوش رسول اللّه صلى الله عليه و آله رسيد . او بسيار ناراحت شد و اصحابش به دلهره افتادند . آن حضرت
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 179 - 181 ؛ مجمع البيان ، ج 8 ، ص 535 - 536 سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 231 - 232 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 454 - 457 .