وَإِذْ زاغَتِ الأَبْصارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنونَا » ؛
اى كسانى كه ايمان آوردهايد به ياد آوريد نعمتهاى خدا بر خودتان را به هنگامى كه جنود ( دشمن ) به سوى شما آمدند . پس بر سر آنان تند بادى و لشكرهايى كه آنها را نمىديدند فرستاديم و خدا به آنچه مىكنيد همواره بينا است هنگامى كه از بالاى شما و از پايين شما آمدند و آنگاه كه چشمها خيره شد و جانها به گلوگاهها رسيد و به خدا گمانهاى نابجا مىبرديد .
طبرسى در مجمع البيان مىنويسد : « اذجاؤكم من فوقكم » ؛ يعنى از بالاى وادى و از سوى مشرق كه آنها قُريظه و نضير و غَطفان بودهاند . و « مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ » ؛ يعنى از جهت مغرب و از طرف مكه كه قريش به فرماندهى ابوسفيان و همراهان آنها را شامل مىشده است . « 1 »
واقدى مىنويسد : سه لشكر به خندق رسيدند كه فرماندهى كل را ابوسفيان بر عهده داشت . آنها عبارت بودند از : قريش و حبشىها و كسانى كه به آنها پيوسته بودند كه در الرومه و وادى العقيق اطراق كردند و غَطفان كه در زَغابه و در كنار كوه احُد فرود آمدند .
مسلمانان قبل از رسيدن لشكريان دشمن ، تمام زراعتهاى خويش را درو كرده بودند . در خارج از مدينه هيچ محصولى وجود نداشت ، بلكه مدينه در سالى كه آنها آمده بودند ، دچار خشكسالى بود ، لذا قريش به سرعت از وادى العقيق گذشتند ؛ زيرا در آن منطقه هيچ گونه علفى وجود نداشت و چهارپايان خود را با علوفهاى كه به همراه آورده بودند ، تغذيه مىكردند . قبيلهء غَطَفان هم شترهاى خويش را به سرعت از جُرف به سوى زُغابه كه در آن درختچهها و خارهاى مغيلان و علفهاى بيابانى وجود داشت ، راندند و نزديك بود كه شترهايشان از گرسنگى هلاك شوند . « 2 »
طبرسى مىنويسد : مسلمانان در حالى كه سه هزار نفر بودند ، پشت خود را به سَلع كرده و پشت خاكريز خندق سنگر گرفتند و به زنان و بچهها دستور دادند كه به قلعهها بروند . « 3 »
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 532 .
( 2 ) . واقدى ، ج 2 ، ص 444 .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 535 .