پيمان شكنى بنى قريظه
قمى مىنويسد : بنى قُريظه بر طبق پيمانى كه با رسول اللّه صلى الله عليه و آله به امضا رسانده بودند در قلعههاى خود به سر مىبردند . هنگامى كه قريش پيش آمدند ، و در عقيق اردو زدند ، حيّى بن أخطب در تاريكى شب به قلعهء آنها آمد و در زد . وقتى كه كعب بن أسد صداى در را شنيد ، به خانوادهاش گفت : اين برادر تو است كه سرنوشت شومى براى قوم خودش رقم زد و الان آمده است كه ما را به سرنوشت شومى مبتلا كند ! او به ما خواهد گفت كه پيمانى را كه با محمد بستهايم ، نقض كنيم ، در حالى كه محمد به عهد خويش دربارهء ما وفا كرده و حقّ همسايگى را به جاى آورده است . كعب گفت : كه هستى ؟ حُيّى بن أخطب گفت : كسى هستم كه سربلندى ابدى را براى تو به ارمغان آوردهام ! كعب گفت : بلكه بدبختى ابدى را برايم آوردهاى ! حيى گفت : اى كعب ، مگر نمىبينى كه قريش همراه با بازرگان و رؤسا و همپيمانانشان از كنانه آمده و در الزعابه اردو زدهاند ؟ مگر نمىبينى كه فزاره با بزرگان و رؤساى خود آمدهاند و در زَعابه اردو زدهاند ؟ مگر نمىبينى كه سُليم و غيره آمدهاند و در قلعهء بنى ذبيان فرود آمدهاند ؟ به خدا قسم كه محمد و اصحابش هرگز از دست اين جمع بسيار زياد ، نجات نخواهند يافت ! پس در را باز كن و پيمانى را كه بين شما و محمد است نقض كن !
كعب گفت : در را باز نخواهم كرد ! از همان جايى كه آمدهاى برگرد !
حُيّى گفت : حتماً از ترس اينكه در خوردن مقدارى نان جو با تو شريك شوم ، در را باز نمىكنى ؟ ! در را باز كن و بدان كه از اين جهت ضررى به تو نمىزنم !
كعب گفت : خدا تو را لعنت كند ، از راه بدى مرا مجبور به باز كردن در نمودى ! در را برايش باز كنيد .
حيى پس از ورود گفت : اى كعب ، حرف مرا بشنو . پيمانى را كه با محمد بستهايد ، نقض كن و بدان كه محمد هرگز از دست اين جمع خلاص نخواهد شد ! اگر اين فرصت طلايى را از دست بدهى ، هرگز آن را به دست نخواهى آورد !
تمامى رؤساى بنى قريظة كه در قلعه بودند از قبيل : غزّال بن شَمَوْأَل ، باشى بن قيس ، رُفاعة بن زيد و زبير بن باطا به دور او جمع شدند . كعب به آنها گفت : نظر شما چيست ؟ گفتند : تو بزرگ و صاحب اختيار ما هستى . تو عهد نامه را ترتيب دادهاى و اگر تو آن را نقض كنى ، ما هم آن را نقض مىكنيم و