حفر خندق ، به سنگ بزرگ و محكمى برخورد كردند . آنها رسول اللّه صلى الله عليه و آله را مطلع كردند و آن حضرت صلى الله عليه و آله آمد و كلنگ را از دست سلمان گرفت و ضربهاى بر آن صخره زد كه سه جرقه از آن برخاست و به دنبال آن رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود :
به دنبال اين ضربهام گنجهاى كسرى و قيصر بر من گشوده مىشود !
در اين حال يكى از اصحاب به ديگرى گفت : به ما وعدهء گنجهاى كِسرى و قيصر را مىدهد در حالى كه از ترس نمىتوانيم به دستشويى برويم ! « 1 »
قمى مىنويسد : جابر نقل مىكند : به مسجد رفتم و ديدم كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله به پشت دراز كشيده و رداى خود را زير سرش گذاشته و شالى را بر شكم خود بسته است . عرض كرد : اى رسول خدا ، در هنگام كندن خندق به سنگ بزرگى برخورد كردهايم كه كلنگ بر آن كارگر نيست .
آن حضرت صلى الله عليه و آله به سرعت برخاست و به كنار خندق آمد . سپس ظرف آبى طلب كرد و وضو گرفت . سپس مقدارى از آن را نوشيد و مضمضه كرد و در ظرف ريخت . آنگاه آن آب را بر سنگ ريخت . سپس كلنگ را گرفته و ضربهاى بر آن زد . جرقهاى از آن به سوى شام جهيد . سپس ضربهء ديگرى زد و جرقهاى به سوى مدائن جهيد سپس ضربهء سوّمى زد كه جرقهاى به سوى يمن جهيد .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : به زودى خداوند اين سرزمينهايى را كه جرقهها به سوى آنها جهيد براى شما فتح خواهد كرد . سپس آن سنگ سخت تكه تكه شد . « 2 »
حضور نوجوانان
واقدى مىگويد : رسول الله از نوجوانان ديدن كرد و به بعضى اجازهء حضور در جنگ را داد . از جمله كسانى كه آن روز اجازهء حضور در جنگ را يافتند ، بَراءبن عازب و عبدالله بن عُمَر و زيد بن ثابت بودند كه همگى پانزده سال داشتند .
زيد بن ثابت از كسانى بود كه هنگام خندق حفر ، خاك حمل مىكرد . پس از اتمام خندق در يكى
هامش
( 1 ) . روضهء كافى ، : 182 ح 264 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 178 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 228 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 452 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 19 ؛ مناقب آل ابىطالب ، ج 1 ، ص 119 ؛ مجمع البيان ، ج 2 ، ص 727 و ج 8 ، ص 534 .