بعد از آن درگيرى پيش نيامد و در اين هنگام رسولاللّه صلى الله عليه و آله همراه عدهاى از اصحابش به سينهء كوه رسيده بودند و جنگ متوقف شد . « 1 »
قرار سال آينده
اصحاب رسولاللّه صلى الله عليه و آله كه به هر سو پراكنده شده بودند ، به بالاى كوه رفتند . گروهى از قريش همراه ابوسفيان به پاى كوه رفتند . وى فرياد زد : أعْلِ هُبَل ، أعْلِ هُبَل ؛ برتر شوى هُبل ! دينت را بالا ببر هبل !
قمى در تفسيرش مىنويسد : در اين حال رسولالله صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : بگو : اللّه اعْلى و أَجَل ؛ خداوند بالا و برتر است . على آن را گفت . سپس ابوسفيان گفت : اى على ، همانا هُبل به ما نعمت داد .
سپس ابوسفيان گفت : اى على ، تو را به لات و عزّى ، آيا محمّد كشته شده است ؟
على عليه السلام فرمود : خداوند تو را با لات و عزّى لعنت كند ، به خدا قسم كه محمّد كشته نشده است و الان سخنان تو را مىشنود .
سپس ابوسفيان فرياد زد : قرار ما و شما سال آينده . رسولاللّه صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : بگو : باشد . « 2 »
شيخ طوسى رحمه الله در التبيان از عِكرمه از ابن عباس نقل مىكند : ابوسفيان گفت : قرار ما و شما در بَدر صفراء . « 3 »
نزول آرامش بر مؤمنان
واقدى از كعب بن مالك مازنى نقل مىكند : من اوّلين كسى بودم كه رسولاللّه صلى الله عليه و آله را شناختم ، در حالى كه كلاهخودى بر سر داشت و فرياد زدم : اين رسولاللّه است كه زنده و سالم برگشته است .
رسولاللّه صلى الله عليه و آله با دست به دهانش اشاره كرد و گفت : ساكت باش . سپس تن پوش مرا - كه زرد بود - از من گرفت و تن پوش خود را در آورد و آن را پوشيد . « 4 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 280 - 281 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 117 - 124 .
( 3 ) . التبيان ج 3 ، ص 314 ؛ مجمعالبيانج 3 ، ص 160 . در اين دو تفسير ، « بدرالصغرى » نوشته شده است و در كتاب واقدى ج 1 ، ص 297 بدرالصَفراء آمده و همين صحيح است ؛ زيرا اين جنگ پس از وقوع ، متصف به صُغرى گرديد .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 294 - 296 .