پس رسولالله صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : اى على ، به جستوجوى عمويت برو . سپس على عليه السلام رفت و جنازهء حمزه را پيدا كرد ؛ ولى دوست نداشت كه برگردد و قضيه را به اطلاع آن حضرت صلى الله عليه و آله رساند . تا اينكه رسولالله صلى الله عليه و آله خودش آمد و بالاى سر جنازهء ايستاد . « 1 »
عياشى در تفسير خود از حسين بن حمزه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است : وقتى رسولاللّه صلى الله عليه و آله حمزه را با آن وضع مشاهده كرد ، فرمود : پروردگارا ، تو را سپاس مىگويم و به درگاه تو شكايت مىكنم از اين جسارتى كه به حمزه شده است . همانا تو يار و ياور من در مشكلات هستى .
سپس فرمود : اگر بر آنها دست يابم ، آنها را مُثله خواهم كرد . اما خداوند نازل فرمود :
« وَإِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ » « 2 » ؛
اگر خواستيد مجازات كنيد تنها به مقدارى كه عقوبت شدهايد ، كيفر دهيد و اگر شكيبايى پيشه كنيد ، براى شكيبايان بهتر است .
رسولاللّه صلى الله عليه و آله پس از آن فرمود : صبر مىكنم ، صبر مىكنم . « 3 »
سپس رسولاللّه صلى الله عليه و آله فرمود كه شهدا را در جايى جمع كنند و آنگاه براى هر كدام به همراه حمزه نماز خواند و بر حمزه هفتاد تكبير گفت و آنها را دفن كردند . « 4 »
مقام والاى شهداى احد
ابن اسحاق از عمويش موسى بن يسار ، از ابو هريره نقل مىكند : شهيدان را بدون غسل به خاك سپردند . واقدى روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه و آله شهيدان را غسل نداد و فرمود : آنها را با همان بدنهاى مجروح و غرقه به خون دفن كنيد ، همانا هر شهيدى كه در راه خدا در خون خويش غلطيده ، در روز قيامت حاضر مىشود در حالى كه رنگ جراحت وى به رنگ خون است و از آن بوى مشك برى خيزى و من براى اينها در روز قيامت شهادت مىدهم . « 5 »
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 123 و در آن حارث بن سُميّه آمده است كه اين تصحيف است ؛ مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 289 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 174 - 175 .
( 2 ) . نحل ( 16 ) ، 126 .
( 3 ) . تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 274 - 275 ؛ تبيان ، ج 6 ، ص 44 مجمعالبيان ، ج 7 ، ص 605 ؛ إعلام الورى ج 1 ، ص 193 .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 102 .
( 5 ) . همان .