نسخههاى مغازى ابن اسحاق ديدم و در بعضى از نسخهها آن را نديدم ! لذا از استادم عبدالوهاب بن سُكينه در مورد اين خبر سؤال كردم . او گفت : اين خبرِ صحيح است . پرسيدم : پس چرا در صحاح نيامده است ؟ جواب داد : آيا تمام آنچه كه صحيح است در صحاح آمده است ؟ ! بدان كه صحاح بسيارى از اخبار صحيح را مهمل گذاردهاند ! « 1 »
تحقيقى درباره صيحهء ابليس ؟ !
قُمىّ در تفسير خود ، پس از آنكه اقدامات آن حضرت صلى الله عليه و آله در مورد جمعآورى كشته شدگان و اقامهء نماز بر آنها و دفنشان را بيان نموده است ؛ مىگويد : ابليس در مدينه فرياد زد : محمد كشته شده است ! براى همين هيچ زنى از مهاجرين و انصار در مدينه باقى نماند و همگى خارج شدند و فاطمه دختر رسولالله صلى الله عليه و آله نيز خارج شد و پياده حركت كرد تا آن حضرت صلى الله عليه و آله را ملاقات كرد . « 2 »
شيخ مفيد در ارشاد نقل مىكند : صيحهاى در مدينه پيچيد كه : رسولاللّه صلى الله عليه و آله كشته شده است ! به دنبال آن دلها از جا كنده شد و آنهايى كه عقب نشينى كرده بودند ، سرگردان شده و به اين طرف و آن طرف مىرفتند . « 3 »
طبرسى در تفسير مجمع البيان مىنويسد : عبدالله بن قَميئهء حارثى سنگى را به سوى رسولاللّه صلى الله عليه و آله پرتاب كرد كه در اثر آن بينى و دندان رباعيهاش شكست و رويش پاره شد و حتى جلوتر آمد تا رسولاللّه صلى الله عليه و آله را به قتل برساند كه مَصْعَب بن عُمَير جلو او را گرفت و پس از درگيرى ابن قميئه او را به شهادت رساند و به گمان اينكه رسولالله صلى الله عليه و آله را كُشته است ، بازگشت و فرياد مىكشيد :
من محمّد را كشتم ! و صيحه زنندهاى فرياد زد : همانا محمد كشته شد !
گفته مىشود كه آن صيحه زننده ابليس - لعنهالله - بوده است و در نتيجه مردم پراكنده شدند !
پس از آن گروهى از اصحاب آن حضرت صلى الله عليه و آله دورِ او جمع شدند و پس از آن كه آن حضرت صلى الله عليه و آله آنها را به خاطر فرار ملامت كرد ؛ گفتند : پدر و مادرمان به فدايت باد ، با خبر شديم كه شما كشته شدهايد ، لذا دلهاى ما از ترس فرو ريخت و فرار كرديم . « 4 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 250 - 251 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 123 - 124 .
( 3 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 82 .
( 4 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 849 .