من از خوشحالى گريه كردم و خدا را سپاس فراوان گفتم كه چنين نعمتى به من ارزانى داشته است . « 1 »
نداى آسمانى !
ابن اسحاق نداى آسمانى رادر مورد على عليه السلام ذكر نمىكند ، اما ابن هِشام به عنوان استدراك آن را از ابن ابى نجَيح نقل مىكند كه گفت : در روز احُد منادى آسمانى فرياد زد : « لا سيفَ الّا ذوالفقار و لا فتى الّا علّى » « 2 » .
واقدى هم آن را نقل نكرده است ، اما ابن ابى الحديد معتزلى شافعى با روايتى از أمالى محمد بن حبيب و أبى عمرو ، غلام ثعلبِ لُغَوىِ زاهد آن را استدراك كرده و نوشته است : هنگامى كه اكثر مسلمانان در جنگ احُد از اطراف آن حضرت صلى الله عليه و آله پراكنده شدند ، هجوم مشركان بر آن حضرت صلى الله عليه و آله شدّت گرفت . در اين ميان گروهى از بنى كِنانه كه پسران سفيان بن عُويف بودند ، بر آن حضرت صلى الله عليه و آله حملهور شدند . آنها عبارت بودند از : خالد بن سُفيان و ابو شعثاء و ابو حمراء بن سُفيان و غراب بن سُفيان .
رسولالله صلى الله عليه و آله فرمود : اى على ، مرا در مقابل اين گروه - كه حدود پنجاه اسب سوار بودند - ؛ كفايت كن . على عليه السلام در حالى كه پياده بود ! بر آنها حمله كرد و پياپى با شمشير بر آنها ضربه مىزد تا اينكه چهار پسر سُفيان را به قتل رساند و ده نفرى كه شناخته نشدند را كشت . پس جبرئيل به رسولالله صلى الله عليه و آله فرمود : اى محمّد ، به اين مىگويند فداكارى و از خودگذشتگى ! ملائكه از فداكارى اين جوان به شگفت آمدهاند . رسولالله صلى الله عليه و آله فرمود : عجيب نيست ؛ زيرا كه من از اويم و او از من است ! پس جبرئيل فرمود : و من از شما هستم . در آن روز به طور مكرر از آسمان اين ندا شنيده مىشد : « لا سيف الّا ذوالفِقار و لافتى الّا على » . از رسولاللّه صلى الله عليه و آله در اين مورد سؤال شد . و آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : اين صداى جبرئيل است .
سپس در ادامه مىگويد : اين خبر را گروهى از محدثان روايت كردهاند و من آن را در بعضى از
هامش
( 1 ) . تاريخ ارشاد ، ج 1 ، ص 86 - 87 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 106 .