سؤال كردم : پس چه كسى اين حديث را براى تو بازگو كرده است ؟ گفت : حضرت على عليه السلام و سهل بن حنيف .
گفتم : مقاومت على در آن مدت طولانى باعث تعّجب است !
گفت : اگر از آن تعجب مىكنى ، بايد بدانى كه ملائكه هم تعّجب كردند . آيا نشنيدى كه جبرئيل در آن روز در حالى كه به سوى آسمان عروج مىكرد ، فرمود :
« لا سَيفَ الّا ذُوالفقار وَ لافَتى الّا عَلى » ! ؛
شمشيرى جز شمشير ذوالفقار و جوانمردى جز على نيست !
سؤال كردم : از كجا معلوم كه جبرئيل آن را گفته باشد ؟ گفت : مردم شنيدند كه اين صيحه در آسمان طنين انداز است . وقتى از نبى اكرم صلى الله عليه و آله در اين مورد پرسيدند ، فرمود : اين صداى جبرئيل است . « 1 »
عِكرمه ، غلام ابن عباس روايت مىكند : از على عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : وقتى در روز احُد مردم از اطراف رسول اللّه صلى الله عليه و آله پراكنده شدند ، در يك لحظه به چنان بى تابى و اضطرابى دچار شدم كه تا كنون بدان مبتلا نشدهام و آن هنگامى بود كه وقتى به پشت سرم نگاه كردم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله را نديدم ! پيش خودم گفتم : رسولاللّه صلى الله عليه و آله كه فرار نمىكند . در ميان كشتهها هم او را نديدم ؛ لذا گمان كردم كه به آسمان عروج كرده است . پيش خود گفتم : آن قدر مىجنگم تا كشته شوم ! به مشركين حمله كردم و آنها از جلويم فرار كردند . ناگهان رسولاللّه صلى الله عليه و آله را ديدم كه در يكى از گودالهايى كه ابوعامر فاسق همراه با پنجاه نفر از يارانش براى مسلمانان حفر كرده بودند ، افتاده است « 2 » فوراً او را كمك كردم تا از گودال بيرون بيايد
من با شمشيرم از چپ و راست به مهاجمان حمله كردم به طورى كه مجبور به فرار شدند . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى على ! ، آيا مدح خود را در آسمان نمىشنوى ؟ فرشتهاى مىگويد : « لا سيفَ الّا ذوالفقار ولا فتى الّا علّى » ! شمشيرى جُز شمشير ذوالفقار و جوانمردى جز على نيست !
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 83 - 85 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 221 - 223 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 72 .