از طرفى فرار كرد . او به دنبال رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىگشت تا اينكه ديد به همراه تعداد كمى از اصحابش مشغول كارزار است . به يارانش گفت : آنچه مىخواستيد بسيار به شما نزديك است ! پس هر اقدامى كه مىتوانيد بكنيد ! آنها هم به صورت دسته جمعى با شمشير و نيزه و تير و پرتاب سنگ به آن جمع كوچك حمله كردند . از جمله ابن قميئه به سوى آن جمع حملهرو شد و فرياد مىزد : محمد را به من نشان دهيد . من رستگار نباشم اگر او نجات يابد ! او ضربهاى بر شانهء پيامبر صلى الله عليه و آله وارد كرد و فرياد زد :
قسم به لات و عزّى كه محمّد را كشتم !
مُغيرة بن عاص مردى چپ دست بود . او سه سنگ را برداشت و گفت : با اين سنگها محمد را مىكُشم ! پس از متلاشى شدن سپاه اسلام او سنگى به سوى آن حضرت صلى الله عليه و آله پرتاب كرد كه به دست آن حضرت صلى الله عليه و آله خورد و شمشير از دستش افتاد ، سپس سنگ ديگرى را به سوى آن حضرت صلى الله عليه و آله پرتاب كرد كه به پيشانىاش اصابت كرد . و خون جارى شد ، آنگاه فرياد زد : قسم به لات و عزّى كه او را كشتم !
اميرالمؤمنين عليه السلام ، ابودجانه و سهل بن حنيف همراه با رسول خدا صلى الله عليه و آله به شدت مىجنگيدند و حملات مشركان لحظه به لحظه شديدتر مىشد . « 1 » نبى اكرم صلى الله عليه و آله مانند شير دلاورى مبارزه مىكرد . حضرت على عليه السلام مىفرمود :
كنّا إذَا إحَمَّر البَأس إتَّقيئا بِرَسُولِ اللّه صلى الله عليه و آله فَلَمْ يَكُنْ أحَدٌ مَنّا أقْرَبُ إلى العَدُوِّ مَنهُ « 2 » ؛
هرگاه آتش جنگ شعله مىكشيد ، ما به رسول خدا صلى الله عليه و آله پناه مىبرديم ، كه در آن لحظه كسى از ما همانند پيامبر صلى الله عليه و آله به دشمن نزديكتر نبود .
زيد بن وهب مىگويد : از ابن مسعود سؤال كردم : يعنى تمام مردم از اطراف رسول اللّه صلى الله عليه و آله پراكنده شدند ، به طورى كه جز على بن ابىطالب عليه السلام و ابودجانه و سهل بن حنيف كسى در كنار آن حضرت صلى الله عليه و آله نبود ؟ ! گفت : و طلحة بن عبيدالله هم به آنها محلق شد .
سؤال كردم : تو كجا بودى ؟ گفت : من هم به بالاى كوه رفته بودم !
هامش
( 1 ) . تاريخ ارشاد ، ج 1 ، ص 80 - 84 ؛ روضهء كافى ، ص 110 ؛ بحار الانوار ، ج 20 ، ص 107 ؛ علل الشرايع ، ج 1 ، ص 7 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 177 - 178 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، ترجمهء محمد دشتى ، غرايب كلام 9 .