تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
عقل يا با آنچه كه محسوس و عيان است و يا با ساير يقينيات ، مخالف باشد » . « 1 » حقيقت اين است كه اختلافات مسلمانان پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حدى رسيد كه عاملان اختلاف ، هزاران حديث جعل كردند و هنگامى كه عثمان به قتل رسيد ، جنگ‌هاى داخلى بين مسلمانان شروع شد و عده‌اى به دشمنى با اميرالمؤمنين عليه السلام و دسته‌اى به تأييد آن حضرت پرداختند . پس از آن‌كه بنىاميه به سلطنت رسيدند محدثانى را به استخدام خود در آوردند و هر حديثى را كه از اميرالمؤمنين عليه السلام يا دربارهء فضائلش روايت شده بود تضعيف يا تحريف مىكردند ، همان‌طور كه طرفداران عايشه آنچه را كه ادعاهايش را تأييد مىكرد ، در همه جا منتشر مىكردند . جالب اين است كه ذَهَبى در شرح حال اسماعيل بن مثنى استرآبادى مىنويسد : « او در دمشق مشغول موعظهء مردم بود . در اين حال مردى از او دربارهء اين گفتار پيامبر سؤال كرد كه فرموده است : « انا مدينه‌العلم و علىٌ بابها » . اسماعيل لحظه‌اى سكوت كرد و سپس گفت : « بله ، كسى اين حديث را نمىداند مگر اين‌كه صدر اسلام را درك كرده باشد ! به درستى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : انا مدينه العلم و ابوبكر اساسها و عمر حيطانها و عثمان سقفها و علىٌ بابها ! ؛ من شهر علم هستم و ابوبكر پايه‌هاى آن و عمر ديوارهاى آن و عثمان سقف آن و على دربِ آن است . حاضران در مجلس بسيار خوشحال شدند و از او خواستند كه سند حديث را هم ارائه دهد . او هم به آنها وعده داد كه سندِ حديث را بياورد « 2 » . » ابن عساكر اين قضيه را بازگو كرده و گفته است : « اسماعيل بن مثنى به آنان وعده داد ، اما سندى را ارائه نداد . » « 3 » در آن روزگار به خاطر اغراض سياسى ، اقتصادى و هوا و هوس‌هاى زودگذر احاديثى جعل شد تا اين‌كه تعداد آنها زياد گرديد و در همه جا منتشر شد . علاوه بر اين كسانى كه متولّى تأليف كتاب‌هاى سيره مىشدند ، آن را براى خلفا تدوين مىكردند . مثلًا ابن اسحاق كتاب سيره‌اش را براى منصور عباسى و پسرش مهدى تأليف كرد و واقدى كتاب مغازىاش را براى هارون‌الرشيد و وزيرش يحيى بن خالد برمكى تأليف كرد .
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ص 45 . ( 2 ) . لسان‌الميزان ، ج 1 ، ص 422 . ( 3 ) . تاريخ ابن عساكر ، ج 3 ، ص 34 و نك به كتاب فتح‌الملك العلى بصحة حديث مدينه العلم على ، به تحقيق دكتر شيخ محمدهادى امينى نجفى ، ص 156 .