تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣

اختلاف در كتاب‌هاى سيره

كسى كه به بررسى كتاب‌هاى سيره و تاريخ مىپردازد ، ملاحظه مىكند كه خبرهايى كه در مورد خوارق عادات و معجزات و غيره نقل شده است ، در ابتدا كم بوده و سپس زياد شده است ؛ يعنى كتاب‌هاى قديمىتر داراى موارد كمترى از كارهاى خارق‌العاده و كرامات و معجزات بوده‌اند و در عين حال اين قضايا بيشتر با عقل جور در مىآمده است ، ولى كتاب‌هاى بعدى داراى خوارق و معجزات بيشترى گشته‌اند كه كمتر با عقل جور در مىآمده است . براى مثال ، سيرهء ابن هشام كه قديمىترين سيرهء معروف است ، بسيارى از مطالبى را كه ابوالفداء در تاريخش يا قاضى عياض در الشفاء ذكر كرده‌اند ، ندارد . و تقريباً بسيارى از مطالب متاخرين را نياورده است . بنابراين ، محقق بايد مقياس و ميزانى را در نظر بگيرد تا موارد اجماعى يا اختلافى را به آن عرضه كند . « 1 » و براساس اين مقياس مطالب را قبول يا ردّ كند . دليل ديگر بر ضرورت تحليل و تهذيب سيره اين است كه قديمىترين كتاب‌هاى سيره صد سال يا بيشتر از آن بعد از وفات آن حضرت نوشته شده است ؛ يعنى در زمانى كه انگيزه‌هاى سياسى و غير آن باعث جَعل احاديث شده بود و حديث به عنوان ابزارى براى غلبه بر مخالف به كار گرفته مىشد . در اين صورت ، تكليفِ كتاب‌هايى كه در زمان‌هاى بعد نوشته شده‌اند چيست و چگونه بايد با آنچه كه در كتاب‌هاى متأخر وارد شده است ؛ برخورد كرد ؟ آيا مىتوان بدون دقّت علمى و تحليل ، حديثى را قبول كرد ؟ در حالى كه نزاع‌ها و كشمكش‌هاى
هامش
( 1 ) . مثلًا قصهء غرانيق كه مىگويد : هنگامى كه نبىاكرم صلى الله عليه و آله از هدايت بزرگان قريش نااميد شد ، سورهء نجم را بر آنها خواند تا به اين آيات الهى رسيد : « افرأيتم اللات والعزى و مناة الثالثة الاخرى » و بدان اضافه كرد كه : « تلك الغرانيق العلى منها الشفاعة ترتَجى » . سپس سوره را تا آخر خواند و خودش به سجده رفت و مسلمانان و مشركان هم به سجده رفتند . ابن اسحاق اين قضيه را ذكر كرده و گفته است : اين قصه به وسيلهء زنديقان جعل شده است . و ابن كثير در البداية و النهاية اين را ذكر كرده و گفته است : « قصهء غرانيق را ذكر كرده‌اند و دوست داشتيم كه آن را ذكر نكنيم ، چون ممكن است كسى آن را بشنود كه قضيه‌اش را به درستى نمىداند و باور كند . الّا اين‌كه اصل قصه در صحيح آمده است . سپس حديثى را در مورد قضيه ذكر كرده است و بدان اضافه كرده است كه : « تنها بخارى اين حديث را نقل كرده و مسلم آن را نقل نكرده است » . اما كسى كه عصمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در تبليغ رسالت قبول داشته باشد ، آن را معيارى براى رد يا قبول مىداند ، لذا در نفى قصهء غرانيق هيچ ترديدى ندارد و با ابن اسحاق هم عقيده مىشود كه اين قصه از جعليات زنديقان است و براى ردّ اين قصه همين كافى است كه اين قصه ، عصمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در تبليغ رسالت الهى را نقض مىكند .