امّا هشام كلبى و مدائنى ، كتابهاى خويش را براى كسى ننوشتند ، ولى به خاطر ترس از خليفه جرأت نداشتند كه با نظريات آنان مخالفت كنند ؛ براى همين نوشتههايشان با مقياسهاى صحيح مطابقت ندارد .
در اينجا به يك نمونهء از اختلاف اشاره مىشود كه مربوط به نقل معجزهاى است كه در اثناى حركت سپاه اسلام به سوى تبوك رخ داده است و به مرورِ زمان مطالبى بدان اضافه شده است :
ابن هشام آن را از ابن اسحاق چنين روايت مىكند : « هنگامى كه مسلمانان شب را به صبح كردند و آبى در اختيار نداشتند ، نزد رسول الله صلى الله عليه و آله شِكْوِه كردند . رسولالله صلى الله عليه و آله دعا كرد و خداوند ابرى را بر آنها فرو فرستاد و از آن باران باريد تا مردم سيراب شدند و به مقدار احتياج آب براى خود برداشتند » . « 1 »
اما صحيح مسلم ، قصهء تبوك را به صورت ديگرى نقل مىكند و تنها به همين معجزه اكتفا نمىكند ، بلكه مطالب بسيارى به آن مىافزايد كه در سيرهء ابن اسحاق بدانها اشاره نشده است . مسلم در صحيح خود به نقل از مُعاذ بن جبل روايت مىكند : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به كسانى كه با وى همسفر بودند فرمود : شما به خواست خدا فردا بعد از ظهر به چشمهء تبوك مىرسيد . هر كدام كه به آن رسيديد به آب آن دست نزنيد تا من بيايم . ما به اين چشمه رسيديم در حالى كه دو نفر از سپاهيان قبلًا به آن رسيده بودند . رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن دو سؤال كرد : آيا به آب دست زدهايد ؟ عرض كردند : بله . پيامبر آن دو را نفرين كرد .
اصحاب با دستهايشان ، آب چشمه را جمعآورى كردند تا مقدارى آب جمع شد . رسولاللّه صلى الله عليه و آله دست و صورتش را در آن شست . آنگاه بقيهء آب را به درون چشمه ريخت بلافاصله چشمه داراى آب فروانى شد و مردم از آن سيراب شدند . آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : اى معاذ ، به زودى اگر عمر تو اجازه دهد خواهى ديد كه اين منطقه پر از باغ خواهد شد » . « 2 »
آيا مسلمانان در مسير تبوك از آب چشمهء پُربار ، بعد از نفرين پيامبر صلى الله عليه و آله سيراب شدند يا به وسيلهء بارانى كه به دعاى پيامبر از آسمان باريده بود ؟ آيا اين ، همان حكايت مختصرى نيست كه ابن اسحاق نقل كرده بود ؟ !
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 و 4 ، ص 522 .
( 2 ) . صحيح مسلم ؛ ج 7 ، ص 60 .