تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
يزيد بن هارون ، مصعب زبيرى ، مجاهد بن موسى ، مسيّب ، ابوعبيد القاسم بن سلّام و ابوبكر الصغائى وى را توثيق كرده‌اند . « 1 » و ابراهيم حربى او را امين‌ترين مردم بر اهل اسلام شمرده است . « 2 » و ابن نديم گفته است : « او به جنگ‌ها و سيره‌ها و فتح‌ها و اختلافات مردم در فقه و حديث و احكام و اخبار از آگاه‌ترين مردم بوده است » . « 3 » اما خطيب بغدادى در تاريخ بغداد و ابن سيدالناس در عيون‌الاثر فصلى را به بحث در مورد ابن اسحاق اختصاص داده‌اند و تمام طعن‌هايى را كه متوجه وى بوده است ، تكذيب كرده‌اند و در مورد قدرى و شيعه بودنش ، مطالبى گفته‌اند كه خلاصه‌اش چنين است : « آنچه كه در مورد تدليس و قدرى و شيعى بودنش گفته‌اند ، باعث نمىشود كه رواياتش مردود شمرده شود ؛ زيرا تدليس گاهى مضر و گاهى غير مضرّ است . تدليس به طور مطلق باعث سلب عدالت نمىشود . هم‌چنين قَدَرى و شيعى بودن باعث نمىشود كه وى را ردّ كنيم ، مگر اينكه دلايل ديگرى داشته باشيم كه در اين جا نداريم » . عجيب اين است كه هيچ كدام از اين تشكيك‌ها در مورد عبدالملك بن هشام كه سيرهء ابن اسحاق را تهذيب كرده است ؛ ديده نمىشود ! حال آنكه اگر اين عيب در متن تهذيب شدهء سيرهء ابن اسحاق هم وجود داشت ، تشكيك و اتهام شامل ابن هشام هم مىشد ! ؟ بنابر اين ما مطمئن مىشويم كه عيب و نقص مورد نظر ، در سيرهء تهذيب شده وجود ندارد . ابن هشام هم گفته است : « من بعضى از مطالب ابن اسحاق را در اين كتاب نياوردم : مطالبى كه صحبت دربارهء آنها ناروا است و بعضى از مردم از ذكر آنها ناراحت مىشوند . همچنين بعضى از مطالبى را كه بكّايى نسبت به صحت آنها اقرار نكرده است و غيره را نياورده‌ام . » به اين ترتيب علّت متهم شدن وى به تشيع روشن مىشود . در واقع اگر اين دو متهم به تشيع را از تاريخ و سيره كنار بگذاريم در آن صورت چيزى از سيره و مغازى براى مسلمانان باقى نمىماند . نكته ديگرى كه بايد متذكر شويم اين است كه واقدى و ابن اسحاق كه از ديگران در تدوين سيرهء رسول
هامش
( 1 ) . تهذيب التهذيب ، ج 9 ، ص 364 . ( 2 ) . عيون‌الاثر ، ج 1 ، ص 18 . ( 3 ) . الفهرست ، ص 144 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 31 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى