تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
پسر ربيعه و دو پسر حجاج و ابوجهل و امية بن خلف و زمعة بن أسود كشته شده‌اند . سُهيل بن عمرو ذو الأنياب به همراه عدهء زيادى اسير شده است و ان شاءالله فردا رسول اللّه به همراه اسيران كه به بند كشيده شده‌اند ، وارد مدينه مىشود . در اين حال اطفال با صداى بلند فرياد مىزدند : ابوجهل كشته شد ، ابوجهل كشته شد . . . . زيد بن حارثه در حالى كه بر شتر پيامبر صلى الله عليه و آله ، قَصْواء سوار بود وارد مدينه شد . وقتى كه به مُصلّى رسيد ، فرياد زد : عُتبه و شيبه از فرزندان ربيعه و دو پسر حجّاج و ابوجهل و ابولبخترى و اميّة بن خلف و زَمْعَة بن أسود به قتل رسيدند و سُهيل بن عمروِ ذو الأنياب به همراه تعداد زيادى اسير شده‌اند . يكى از منافقين به ابى لُبابة بن منُذر گفت : زيد از شدت ترس نمىداند كه چه مىگويد . حتماً محمد به همراه بزرگان اصحابش به قتل رسيده است « 1 » ! كعب بن اشرف از يهوديان بنى نبهان و از طايفهء طىّ بود كه مادرش از قبيلهء بنىنضير بود . او وقتى كه اين خبر را شنيد ، گفت : آيا اين حقيقت دارد ؟ ! آيا گمان مىكنيد محمد اين افرادى را كه نام بردند كشته است ؟ ! اينها از اشراف عرب و بزرگان مردم بودند ! به خدا قسم كه اگر محمد بر اينها پيروز شده باشد ، زير زمين بهتر از روى زمين است . « 2 »

استقبال از رسول اللّه صلى الله عليه و آله

مردم در الروحاء به استقبال آن حضرت آمده و پيروزى را به وى تبريك مىگفتند . در تِربان ، عبداللّه بن انيس آن حضرت را ملاقات كرد و عرض كرد : اى رسول اللّه صلى الله عليه و آله ، خدا را سپاس مىگوييم كه تو سالم هستى و پيروز شدى ؛ از آن شبى كه خارج شدى تا كنون مبتلا به تب بوده‌ام و يك لحظه تب من قطع نشد تا ديروز . پس از آن بلافاصله حركت كردم تا به شما بپيوندم . رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : خدا به تو پاداش دهد . هم‌چنين اسيد بن حضير آن حضرت را ملاقات كرد و گفت : شكر خداى را كه تو را پيروز گردانيد و چشمان تو را روشن كرد ! اى رسول اللّه ، به خدا قسم كه نيامدن من به بدر بدين خاطر نبوده است كه
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 115 . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 55 .