تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
عُبيده گفت : اگر عمويت زنده بود ، مىديد كه من نسبت به آنچه كه او گفته است ، اولىتر هستم ! رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : كدام عمويم را مىگويى ؟ عرض كرد : ابوطالب را مىگويم كه مىگفت :
كذبتم - و بيتِ الله - نبُزى محمداً * و لّما نطاعنْ دونه و نناضل و نُسلمه ، حتى نُصرَّع حوله * و نُذْهَل عن أبنائنا و الحلائلِ
به كعبه سوگند ، خيال باطل كرده‌ايد كه گمان برده‌ايد محمّد را تنها مىگذاريم در حالى كه ما در راه او شمشير مىزنيم و مىجنگيم . و خيال باطل كرده‌ايد كه گمان برده‌ايد او را به شما تحويل مىدهيم ، مگر اين‌كه در اطراف او كشته شويم و بر زمين بيفتيم و از زن و فرزندانمان چشم بپوشيم . رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : اى عمو ، آيا پسر او را نمىبينى كه مثل شير در كنار خدا و رسولش دلاورى مىكند ، در حالى كه پسر ديگر او براى جهاد در راه خدا در حبشه به سر مىبرد ؟ عبيده گفت : اى رسول اللّه صلى الله عليه و آله ، آيا از سخن من ناراحت شدى ؟ فرمود : خير ، ناراحت نشده‌ام . « 1 » در إرشاد ، ج 1 ، ص 74 آمده است كه عبيده به هنگام بازگشت از بدر در صفراء شهيد شد . در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 188 و در مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 147 از يونس بن محمد نقل شده است : پدرم قبر عُبيدة بن حارث را در ذات الجدال در منطقهء مضيق به من نشان داد .

دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله

رسول اللّه صلى الله عليه و آله مشتى سنگريزه برداشت و به طرف كفار قريش پاشيد و فرمود : زشت باد چهره‌تان ! پس خداوند بادى را فرستاد كه بر صورتشان مىوزيد و اين يكى از علل شكست آنها بود . رسول اللّه صلى الله عليه و آله دستانش را بالا برد و فرمود : خدايا ، فرعون اين امّت ، ابوجهل بن هشام را رها مكن . « 2 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 61 - 69 ؛ شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 334 . ( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 69 ؛ تبيان ، ج 5 ، ص 93 ؛ إعلام الورى ، ج 1 ، ص 169 ؛ سيره ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 280 - 323 ؛ مغازى ، ج 1 ، ص 81 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 424 .