گفت : آيا نيروهاى پشتيبانى يا كمين كرده هم دارند ؟ براى همين عمر بن وَهْب جُمَحى را فرستادند كه موضوع را بررسى كند . او سواركار شجاعى بود ؛ لذا به جولان دادن در اطراف لشكر رسول اللّه صلى الله عليه و آله پرداخت . سپس به سوى قريش بازگشت و گفت : هيچ نيروى كمكى يا كمين كرده ندارند . ولى گويى شترهاى يثرب مرگ را به اين جا حمل كردهاند ! آنها را مىبينى كه گويى لال هستند و فقط مانند أفعى زبان در دهان تكان مىدهند ! هيچ پناهگاهى جز شمشيرهايشان ندارند و گمان نمىكنم كه چيزى جز كشته شدن بتواند آنها را برگرداند ! و كشته هم نمىشوند ، مگر اينكه به اندازه خود از شما بكشند ! پس در كارتان تجديد نظر كنيد !
ابوجهل گفت : دروغ گفتى و ترسيدى . وقتى چشمهايت به شمشيرهاى يثرب افتاده ، خوف تو را فرا گرفته است !
رسول اللّه صلى الله عليه و آله قاصدى را نزد قريش فرستاد تا اعلام كند : « اى جماعت قريش ، هيچ قومى از عرب نزد من مبغوضتر از كسانى نيستند كه جنگ با شما را آغاز كنند . من دوست ندارم كه با شما وارد جنگ شوم ، اگر شما جنگ را شروع نكنيد . مرا با اعراب واگذاريد . اگر من صادق و به واقع پيامبر باشم كه باعث چشم روشنى شما خواهم بود و اگر دروغگو باشم كه گرگهاى عرب مرا كفايت خواهند كرد . پس برگرديد و باعث جنگ و خون ريزى نشويد » !
عُتبه گفت : به خدا قسم كه هيچگاه رستگار نخواهند شد قومى كه اين درخواست را ردّ كنند . سپس جلوى آنها رفت و گفت :
اى جماعت قريش ! همين يك روز حرف مرا بشنويد و تا ابَد الدهر اعتنايى به حرفهاى من نداشته باشيد . به مكه باز گرديد و در كمال آسايش به زندگى بپردازيد . همانا محمّد داراى حسب و نسَب عالى و عموزادهء شما است . برگرديد و با نظر من مخالفت نكنيد . و اگر از محمد كالاهاى كاروانى را مىخواهيد كه در نُخليه مصادره كرده است و خونخواه ابن حَضْرمى هستيد ، او هم پيمان من است و دِيهء او و خسارتها را مىپردازم .
هنگامى كه ابوجهل اين سخنان را شنيد ، خشمگين شد و گفت :
عُتبه زبان درازترين مردم است و بسيار بليغ مىباشد . اگر قريش به پيروى از سخنان او به مكه باز گردند ، تا ابد سيد و بزرگ آنان خواهد بود .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٢٩٤