تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
مورد بررسى قرار مىدادم . هيچ جنگى نبود ، مگر اين‌كه موقعيت آن را از نزديك مورد بررسى قرار دادم و حتى به « مُريسيع » رفتم تا آن را از نزديك بررسى كنم . از هارون غروى روايت كرده‌اند كه گفت : « واقدى را در مكّه ديدم در حالى كه مشك آبى در دست داشت . به او گفتم : كجا مىروى ؟ گفت : مىخواهم به منطقه حُنين بروم تا محل وقوع جنگ را از نزديك ببينم . » ابن سعد ، شاگرد و راويهء واقدى در طبقات مىنويسد : « هنگامى كه هارون الرشيد و وزيرش يحيى بن خالد برمكى پس از اعمال حج به زيارت مدينه آمدند ، به دنبال كسى بودند كه مقابر شهدا و محل شهادت آنها را به ايشان معرفى كند . مردم ، واقدى را به آنها معرفى كردند . او همراهشان رفت و هيچ محل شهادت يا محل جنگ يا مقبره‌اى نبود ، مگر اين‌كه واقدى آنها را به ايشان معرفى كرد . هارون در مقابل اين كار ده هزار درهم به وى بخشيد و واقدى آنها را صرف پرداخت بدهكارىها و تزويج بعضى از فرزندانش كرده و وضع زندگىاش بسيار خوب شد . » « 1 » ابن سعد در ادامه مىگويد : « بعد از آن دوباره به بدهكارى مبتلا شد و در سال 180 ه . به عراق رفت . » « 2 » خطيب بغدادى به تفصيل از قول واقدى مىنويسد : « صد هزار درهم از پول مردم در دستم بود كه آن را در خريد و فروش گندم به كار بردم كه متأسفانه پول‌ها از دستم رفت . آن‌گاه به عراق نزد يحيى بن خالد برمكى رفتم . » سپس ابن سعد از قول وى مىنويسد : « روزگار بر ما سخت گرفت و در اين حال ام عبدالله ( همسرش ) به من گفت : اى اباعبدالله چرا نشسته‌اى و زانوى غم در بغل گرفته‌اى ؟ در حالى كه وزيرِ اميرالمؤمنين تو را مىشناسد و به تو گفته بود كه در صورت نياز به نزدش به روى . براى همين از مدينه خارج شدم » . هنگامى كه وى به بغداد رسيده بود ؛ خليفه و كارگزارانش به رقهء شام رفته بودند . او نيز به سوى شام حركت كرد تا به آنها رسيد . خودش در اين باره مىگفت : « از طرف خليفه ، ششصد هزار درهمى كه بابت زكات بدهكار بودم ؛ بخشيده شد » . سپس همراه آنها به بغداد آمد و در آن‌جا ماند تا مأمون بر اوضاع مسلط شد و به بغداد آمد و او را به عنوان قاضى لشكر مهدى انتخاب كرد . اين لشكر در جانب
هامش
( 1 ) . الطبقات ، ج 5 ، ص 315 . ( 2 ) . همان ، ج 7 ، ص 77 .