عبدالملك بكّايى عامرى و ديگران اخبار اين كتاب را از او نقل مىكردهاند . وى همچنين به موصل و رى مسافرت كرد تا اينكه بغداد ساخته شد . آنگاه او در آنجا رحل اقامت افكند و تا پايان عمر در آنجا ماند و پس از مرگ در گورستان خيزران دفن شد .
ابن اسحاق از شاگردان عبدالملك بن شهاب زُهرى شمرده مىشد و رواياتى هم از او نقل كرده است . اصحاب طبقات نقل كردهاند : « استادش او را متهم به چيزى نمىكرد ؛ بلكه او را ثقه مىدانست . » .
بزرگان فقها از قبيل سفيان ثورى و شعبه نيز به تبعيت از ابن شهاب او را تَوثيق مىكردند . به علاوه زياد بن عبدالملك بكّايى از او روايت مىكرد ، اما هشام بن عروة بن زبير از راويان سيره و مالك بن انس از بزرگان فقها او را تضعيف مىكردند و او را به كذب و تدليس و اعتقاد به قَدَر و نقل از افراد غير ثقه و اشتباهات در انساب متهم مىكردند . شايد اين بدان خاطر بوده است كه ابن اسحاق در مورد نسب و علمِ مالك خدشه مىكرده و مىگفته است : « بعضى از كتابهايش را بياوريد تا عيبهاى آن را به شما بنمايانم ؛ زيرا من آگاه به عيوب كتابهاى وى هستم » « 1 » ! در اين صورت حمله از هر دو طرف بوده است و تضعيف وى وجهى ندارد ؛ زيرا به خاطر درگيرهاى شخصى بوده است .
مغازى واقدى
محمد بن عمر بن واقد ، از موالى بنى سهم ، به نقل شاگردش در الطبقاتالكبرى در سال 130 ه . در مدينه متولد شده است ؛ يعنى پانزده سال پس از آنكه ابن اسحاق از مدينه خارج شده بود ، لذا چيزى از او روايت نكرده است ، اگر چه وى از ساير روات اخبار ، از طريق زُهَرى روايت نقل كرده است ، لكن به علّت تشابه زياد كتاب سيرهء ابن اسحاق و كتاب مغازى واقدى ، بعضى از مستشرقان از قبيل :
« فلهوزن » و « هورفتس » گمان كردهاند كه واقدى مطالب خويش را از سيرهء ابن اسحاق سرقت كرده است .
مستشرق ديگرى به نام « مارسدن جونس » كه به تحقيق در مورد كتاب مغازى واقدى پرداخته است ؛ احتمال آنها را به شدّت مردود دانسته « 2 » و در مقدمهاش افزوده است : « واقدى از نقل روايت از
هامش
( 1 ) . الكامل فى الضعفاء ، ج 6 ، ص 102 - 112 .
( 2 ) . مغازى ، ص 29 .