تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
به آنها تحويل دهند كه او را به قتل برسانند و آنها با هم متحد شده بودند كه محمد را به صورت آشكار يا مخفيانه به قتل برسانند . سپس قرارداد را با چهل مهر به امضا رسانده بودند ، هر كدام از رؤساى قريش در پايين آن مهر زده بود و آن‌گاه آن را در كعبه آويزان كرده بودند . ابولهب از امضاكنندگان قرارداد بود و مُطعم بن عَدّى بن نَوفَل بن عبدالمطلّب در جمع آنها داخل نشده بود . « 1 » قمى در تفسيرش مىنويسد : هنگامى كه قريش بر قتل محمد صلى الله عليه و آله هم داستان شدند و عهدنامهء مقاطعه را نوشتند ، ابوطالب بنى هاشم را فرا خواند و آنها را به بيت و ركن و مقام و مشاعر در كعبه قسم داد كه اگر تيغى به پاى محمد صلى الله عليه و آله فرو رفت به سرعت حاضر شوند و قيام كنند ! آن‌گاه او را به شعب برد و شبانه روز به حراست از او پرداخت و چهار سال با شمشير خود بر بالاى سرش نگهبانى مىداد . « 2 » طبرسى مىگويد : او شبانه روز از محمد صلى الله عليه و آله حفاظت مىكرد و هنگامى كه شب فرا مىرسيد و آن حضرت به خوابگاهش مىرفت ، با شمشير به نگهبانى از وى مىپرداخت و تمام شب‌ها اين برنامه را اجرا مىكرد و فرزندان و برادر زاده هايش را مأمور كرده بود كه در روز به حفاظت از وى بپردازند . در همين زمان ابوجهل و عاص بن وائل سهمى و نضربن حارث بن كلده و عُقبة بن ابى مُعيط به سر راه‌هاى ورودى مكه مىرفتند و هر گاه مىديدند كه كسى خوار و بار براى فروش به مكه آورده ، او را از فروش كالا به بنى هاشم منع مىكردند و تهديدش مىكردند كه اگر چيزى به آنها بفروشد ، اموالش را غارت خواهند كرد . براى همين هر كسى كه وارد مكه مىشد ، جرأت نمىكرد چيزى به آنها بفروشد و هر كسى كه چيزى به آنها مىفروخت ، اموالش را غارت مىكردند . و خديجه اموال فراوانى داشت كه همه آنها را در زمان شِعب بر رسول الله صلى الله عليه و آله و مسلمانان انفاق كرد . آنها چهارسال در شِعب باقى ماندند و به جز در موسم حج ، امانى نداشتند و داد و ستد نمىكردند ، در مكه هر سال دو موسم برپا مىشد : موسم عمره در ماه رجب و موسم حج در ماه ذى الحجه . هنگامى كه موسم فرا مىرسيد ، بنى هاشم از شعب خارج مىشدند و به داد و ستد مىپرداختند و پس از اتمام موسم كسى جرأت نمىكرد كه از آن خارج شود تا موسم بعدى فرا برسد كه دوباره به فعّاليّت مىپرداختند .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى 49 - 50 و شاگردش راوندى در قصص الانبياء ، ص 329 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 380 .