تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
او در جنگ بُعاث خزرجىها را همراهى نكرد ، اتفاقاً در اين جنگ اوسىها بر خزرجىها غالب شدند ، براى همين هر دو قبيله خواستار مصالحه شدند و به اين مطلب راضى شدند كه ابىّ را پادشاه خويش قرار دهند و به دنبال تهيهء تاجى براى وى برآمدند . در اين ميان اوس و خزرج از يهوديان بنى قَيْنُقاع و بنى قُرَيظه و بنى نَضير مىشنيدند كه در هنگام نزاع به آنها مىگفتند : اى جماعت عرب ، اين زمانى است كه پيامبرى در مكه ظهور مىكند و به يثرب مهاجرت مىكند و ما به كمك او با شما جنگ خواهيم كرد و شما را شكست خواهيم داد . گروهى از خزرجىها قبل از آن كه عبدالله بن ابى را بر خويش حاكم گردانند ، سعى كردند كه با قريشىها پيمانى عليه اوسىها منعقد كنند ، براى همين در موسم عمرهء ماه رجب به سوى مكه حركت كردند . آن‌ها عبارت بودند از : ذَكوان بن عبدالقيس و اسعدبن زُراره . در اين زمان بنى هاشم در شِعب ابى طالب در محاصره بودند . اسعد بن زُراره از قبل با عُتبة بن ربيعهء مخزومى رفيق بود . براى همين به خانه‌اش رفت و گفت : بين ما و قبيلهء اوس جنگى بوده است و حال آمده‌ايم تا پيمانى با شما عليه آنها منعقد كنيم . عُتبه گفت : شهر ما از مدينه بسيار دور است . از سوى ديگر ما آن چنان گرفتار شده‌ايم كه فرصت هيچ كارى را نداريم . اسعد گفت : شما در حرم و در آسايش و امنيت زندگى مىكنيد ، پس گرفتارى شما چيست ؟ عُتبه گفت : در ميان ما مردى ظهور كرده است كه ادّعا مىكند فرستادهء خداوند است . او خواب ما را آشفته ساخته و به خدايان ما توهين كرده و جوانان ما را فاسد نموده و جمع ما را پراكنده ساخته است . اسعد گفت : او كيست ؟ گفت : او پسر عبدالله بن عبدالمطّلب است كه از خانواده‌اى شريف و با عظمت است . اسعد گفت : او الان كجاست ؟ گفت : آنها به جز در ايام عمره و حج از شِعب خارج نمىشوند . امروز در حِجر اسماعيل نشسته است . تو با او هم سخن نشو و به صحبت‌هايش گوش نده ؛ زيرا با سخنانش تو را افسون مىكند ! اسعد گفت : چگونه اين كار را بكنم در حالى كه من بايد طواف انجام دهم و به ناچار سخنانش را مىشنوم .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 208 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى