تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
سپس نزد محمد صلى الله عليه و آله آمدند و سؤال‌ها را مطرح كردند . او فرمود : فردا به سؤال‌هاى شما جواب خواهم داد ، اما ان شاء الله نگفت . سپس هر كدام به دنبال كار خويش رفتند . رسول اكرم صلى الله عليه و آله به مدت پانزده شب انتظار كشيد ، اما در آن مدت ، وحى نازل نشد و جبرئيل به سراغ پيامبر صلى الله عليه و آله نيامد ! اهل مكه متوجه شدند و در اين باب با هم گفت‌وگو مىكردند . همين صحبت‌هاى اهل مكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بسيار غمگين مىساخت . پس از مدتى جبرئيل نازل شد و سورهء كهف را آورد كه در آن دربارهء گروه جوانان عهد قديم و مرد جهانگرد و فاتح صحبت شده بود و در آن آمده بود : « يسألونك عن الروح » ؛ از تو در مورد روح سؤال مىكنند ، بگو كه روح از امر پروردگار من است . رسول الله صلى الله عليه و آله به جبرئيل فرمود : چرا مدتى نزول وحى را قطع كردى ؟ در جواب گفت : « ما نتنزّل الا بامر ربّك » « 1 » ؛ ما جز به ارادهء الهى نازل نمىشويم . در اين سوره خداوند متعال به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « ولا تقولَنّ لشىءٍ إنّى فاعل ذلك غداً الّا ان يشاء اللّه » « 2 » ؛ هرگز نگو فردا چنين مىكنم ، مگر اين كه خدا بخواهد .

اولين ديدار خزرجىها با رسول اكرم صلى الله عليه و آله در موسم عمره

طبرسى در اعلام الورى از قمى نقل مىكند : اوس و خزرج با هم جنگ‌هايى داشتند كه ده‌ها سال طول كشيده بود و شبانه روز سلاح خويش را بر زمين نمىگذاشتند . آخرين جنگ آنها « يوم بُعاث » « 3 » بود . وقتى خزرجىها آمادهء جنگ شدند ، عبدالله بن ابّى بن سَلول را هم كه از اشراف و بزرگان ايشان بود ، دعوت به همكارى كردند ؛ اما وى گفت : اين كار شما ظلم به أوس است و من با شما همكارى نمىكنم .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 6 ، ص 697 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 321 . ( 2 ) . كهف ( 18 ) ، 23 - 24 . ( 3 ) . نام منطقه‌اى از محله‌هاى اوس بود كه جنگ در آن‌جا رخ داده بود ؛ النهاية ، ج 1 ، ص 139 .