شدند . وقتى كه اين خبر به قريش رسيد عَمروبن عاص و عُمارة بن وليد را نزد نجاشى فرستادند تا تازه مسلمانان را بازگرداند
آنها بر نجاشى وارد شدند و هدايايى را كه آورده بودند تقديم كردند . سپس عمروبن عاص گفت :
اى پادشاه ! عدهاى از افراد قوم ما به مخالفت با دين ما پرداختند و به خدايان ما فحش دادند و پس از آن به مملكت تو هجرت كردند . از تو مىخواهيم كه آنها را به ما بازگردانى .
نجاشى فردى را به دنبال جعفر فرستاد تا بيايد . سپس به او گفت : اى جعفر ! اينها چه مىگويند ؟
جعفر گفت : اى پادشاه مگر چه مىگويند ؟ گفت : درخواست مىكنند كه شما را به سوى آنها بازگردانم .
گفت : اى پادشاه ! از آنها بپرس كه آيا ما غلام و بردهء آنها هستيم ؟ عمرو گفت : نه ، بلكه آزاد و با شرافت هستيد . گفت : از آنها بپرس كه آيا از ما طلبكارى دارند ؟ گفت : نه ، ما هيچ طلبى از آنها نداريم .
گفت : آيا بر گردن ما خونى داريد كه به خونخواهى آمده باشيد ؟ عمرو گفت : نه . گفت : پس از ما چه مىخواهيد ؟ شما ما را اذيت كرديد و ما از سرزمين شما هجرت كرديم .
عمرو بن عاص گفت : اى پادشاه ! اينها با دين ما مخالفت كردند و به خدايان ما فحش دادند و جوانان ما را فاسد كردند و جمع ما را متفرق ساختند . پس آنها را به ما تحويل بده تا در مورد آنها تصميم بگيريم .
جعفر گفت : بلى اى پادشاه ! با آنها مخالفت كرديم ، زيرا خداوند در ميان ما پيامبرى را برانگيخت كه دستور داد شريكان خدا را كنار بگذاريم و بازى با ازلام و قمار را ترك كنيم و به ما دستور داده تا نماز و زكات را برپاى داريم و ظلم و جور و ريختن خون ناحق و زنا و ربا و مردار خوارى و خون را حرام كرده است و ما را به عدل و احسان و اداى حق خويشاوندان امر كرده و ما را از فحشا و منكر و فساد نهى كرده است .
نجاشى گفت : عيسى بن مريم عليه السلام نيز براى همين چيزها مبعوث شده بود ! سپس گفت : اى جعفر ! آيا چيزى از قرآنى كه بر پيامبرت نازل شده حفظ هستى ؟ گفت : بله و سپس سورهء مريم را براى او خواند تا رسيد به اين آيه :
« و هُزّى اليك بجذع النخلة تساقط عليك رطبا جنيّاً فكلى واشربى و قرّى عيناً » ؛
تنهء درخت خرما را تكان بده تا خرماى تازه براى تو فرو ريزد ، بخور و بنوش و ديدگان روشن دار .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٢٠٣