رسول الله صلى الله عليه و آله در هر موسمى از شعب خارج مىشد و نزد قبايل عرب مىرفت و به آنها مىگفت :
مرا حمايت كنيد تا مقدارى از كتاب خدا را براى شما بخوانم و در عوض خداوند به شما بهشت را عطا مىكند ، اما ابولهب در پشت سر وى حركت مىكرد و مىگفت : حرفهاى او را قبول نكنيد ، برادر زادهام شخصى جادوگر و دروغگو است .
ابوالعاص بن ربيع - كه داماد رسول الله صلى الله عليه و آله بر دخترش زينب بود - شبانه مقدارى گندم و خرما را برشتر بار مىكرد و آن را جلوى شعب مىآورد و سپس حيوان را هى مىكرد تا داخل شعب برود .
براى همين رسول الله صلى الله عليه و آله گفت : « ابوالعاص داماد ما شد و حق دامادى را خوب ادا كرد . هنگامى كه ما در شعب محاصره بوديم ، او خوار و بار را بر شتر بار مىكرد و شبانه آن را به شعب مىفرستاد » « 1 » .
سؤال دربارهء اصحاب كهف
طبرسى در مجمع البيان از محمد بن اسحاق از سعيدبن جُبير و عِكرمه از ابن عباس نقل كرده كه گفتهاند : قريش ، نضربن حارث بن كلدة و عُقبة بن ابى مُعيط را نزد احبار يهود مدينه فرستادند و به آنها گفتند : يهوديان صاحب كتاب اول آسمانى هستند و علومى را از انبيا مىدانند كه ما نمىدانيم ، بنابراين صفت محمد صلى الله عليه و آله را برايشان بيان كنيد و آنها را از احوالش باخبر سازيد و سؤالهايى را بپرسيد .
آن دو حركت كردند تا به مدينه رسيدند و از أحبار يهود دربارهء نبى اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند ، آنان گفتند : از او در مورد سه چيز سؤال كنيد كه اگر جواب درست داد ، پيامبر الهى مىباشد و الّا مردى دروغگو است و در آن صورت نظر خويش را در باب او مشخص كنيد . از او در مورد گروهى از جوانان روزگاران قديم بپرسيد كه قصهء آنها چگونه بوده است ؟ زيرا اينها داستان شگفتى داشتهاند و از او در مورد مرد جهانگرد و فاتحى بپرسيد كه خاور و باختر زمين را زير پا گذاشت ؟ و از او دربارهء روح بپرسيد كه آن چيست ؟ پس اگر به دو سؤال اول جواب داد و در مورد روح پاسخى نداد ، بدانيدكه او پيامبر است .
آنها به سوى مكه رفتند و گفتند : اى جماعت قريش ! مطالبى را آوردهايم كه باعث اتمام نزاع شما و محمد مىگردد و آنگاه جريان را براى آنها تعريف كردند .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 126 - 127 ، قصص الانبياء ، ص 339 .