تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
جمع كرد ؛ آنها را به يهوديت دعوت كند ، اما آنان از اين كار إبا كردند و او هر چه بيش‌تر اصرار كرد ، آنها بيشتر امتناع ورزيدند و كشته شدن را بر يهودى شدن ترجيح دادند . او هم گودال‌هايى را حفر كرد و در آنها آتش افروخت و بعضى از آنان را با آتش سوزانيد و برخى را با شمشير به قتل رسانيد و بدن آنها را مثله كرد و تعداد كسانى كه كشته يا سوزانده شدند به بيست هزار نفر رسيد . « 1 » در اين ميان مردى به نام دوس ذوثعلبان « 2 » به طور پنهانى سوار اسبش شد « 3 » و نزد پادشاه روم رفت و او را از اعمال شنيع ذونواس مطلع كرد و از او يارى خواست ، قيصر به او گفت : سرزمين ما از سرزمين شما دور است ، به علّت مشكلات و دورى راه نمىتوانيم با لشكريانمان ذونؤاس را تنبيه كنيم ، ولى من به پادشاه حبشه ، كه بر همين دين و به سرزمين شما هم نزديك است ؛ مىنويسم كه شما را يارى كند . آن‌گاه نامه‌اى را به همراه وى براى پادشاه حبشه فرستاد و در آن به او دستور داد كه آنان را يارى كند . پس از آن نجاشى چهار هزار سرباز را به فرماندهى ارياط بن اصحمه « 4 » به يمن فرستاد . او از سرزمين‌هاى ناصع و الزّيلع كه در ساحل حبشه قرار دارد ؛ حركت كرد و در سرزمين غَلافِقَة كه در ساحل زُبَيد قرار دارد ، لنگر انداخت . « 5 » او كوتاه‌ترين مسير بين دو ساحل را انتخاب كرد و در عرض سه روز از آن گذشت و بين اين دو ساحل ، جزيره‌اى در جانب حبشه وجود دارد كه سُقَطْرَة ناميده مىشود و جزيرهء ديگرى در ساحل يمن وجود دارد كه العقل ناميده مىشود . « 6 »
هامش
( 1 ) . سيّد هاشم‌الحسنى در كتاب سيرةالمصطفى ، ص 22 مىگويد : « خبر گودال‌هاى آتش يمن ، در بعضى از تفاسير آمده است و بعيد نيست كه اين حكايت از اسرائيلياتى باشد كه كعب‌الاحبار و امثال او جعل كرده‌اند » . اما با دقت در روايات و اخبار مربوط به قصّه معلوم مىشود كه در سلسلهء سند هيچ يك از روايات ؛ كعب‌الاحبار و امثال او وجود ندارند . فقط يكى از رواياتِ ابن اسحاق به وهب بن منبّه‌اليمانى ختم مىشود كه او مثل كعب‌الاحبار است ؛ لكن اين خبر متناسب با اسرائيليات نيست ؛ زيرا به نفع بنىاسرائيل و يهود نيست ، بلكه به نفع نصارى و عليه يهود است . با اين حال چگونه مىتواند از اسرائيليات باشد ؟ ! ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 414 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 137 . ( 4 ) . همان ، ص 132 . او روايت را از ابن عباس و عطاء بن يسار و غير آنها نقل كرده است و تعداد را به نقل از كلبى و ابن اسحاق هفتاد هزار دانسته است و با توجه به وسايل نقل قديمى ، اولى واقعىتر و دومى بسيار بعيد است . اما اسم ارياط بن اصحمه چنان‌كه در تهذيب سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 24 ، مروج‌الذهب ، ج 2 ، ص 52 و تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 200 آمده ؛ فقط ارياط است . ( 5 ) . مروج‌الذهب ، ج 2 ، ص 52 . ( 6 ) . همان ، ج 1 ، ص 439 .