د : در اين ايّام ماجرايى ديگر نيز رخ داده كه بخارى آن را چنين روايت مىكند :
ابن عبّاس مىگفت : روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبهى ! روزى كه بيمارى و درد رسول خدا ( ص ) شدّت يافت و فرمود : « [ قلم و دواتى ] برايم بياوريد تا نوشتهاى برايتان بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد » . امّا در اين ميان يكى از مردانى كه آنجا حضور داشت گفت : « درد بر رسول خدا ( ص ) غلبه كرده و اكنون شما همين قرآن را داريد و اين كتاب خدا ما را بسنده است » .
پس از طرح اين سخن حاضران اختلاف كردند و برخى مىگفتند : نزد او رويد تا نوشتهاى برايتان بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نشويد و برخى نيز جز اين مىگفتند و رسول خدا ( ص ) كه اين اختلاف و بيهوده گويى را مشاهده كرد فرمود : « برخيزيد [ و برويد ] » .
ابن عبّاس پس از آن پيوسته مىگفت : « همه مصيبتها همان مصيبت بود كه رسول خدا ( ص ) از اين بازداشته شد كه آن نوشته را براى آنان بنويسد » .
در روايت ديگرى راوى به نقل از ابن عبّاس مىگويد : پس از آن اختلاف رسول خدا ( ص ) حاضران را به سه نكته سفارش كرد و فرمود : « [ يك ؛ ] مشركان را از جزيرة العرب بيرون برانيد ، [ دو ؛ ] هر هيأتى كه بر شما وارد مىشود به همان نحو كه من آنها را هديه مىدادم هديه دهيد » اين راوى وقتى به سومّين نكته مىرسد ساكت مىشود و يا مىگويد : « فراموش كردم » « 7 » .
وداع با دختر
769 - رسول خدا ( ص ) به عنوان يك انسان به مرگ فرزندان خويش يكى پس از ديگرى مورد آزمايش قرار گرفت . خداوند به آن حضرت از خديجه شش فرزند داده بود : دو پسر به نامهاى طيب و قاسم كه هر دو را در دورانى كه هنوز جوان بود از دست داد و نيز چهار دختر كه سه تاى آنها را در زمانى كه در مدينه بود ، رقيّه را در زمان غزوهء بدر و زينب و ام كلثوم را پس از آن از دست داد . آن حضرت در دوران
هامش
( 7 ) - همان ، ص 227 .