تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
كهنسالى خويش فرزند نوباوه و كوچكترين پسران خويش ابراهيم را كه نور چشم او بود از دست داد و پس از دفن او در حالى كه نگاه اندوهبار خود را متوجّه اصحاب كرده بود لحظه‌اى نيز به احد نگريست و آن را چنين مخاطب ساخت كه « اى كوه تو نيز توان تحمّل آنچه را من تحمّل مىكنم ندارى » . او در حالى كه آرام بود اين سخن را گفت و گريست كه گريه از رحمان و شيون و فرياد از شيطان است . بدين ترتيب براى رسول خدا ( ص ) تنها يك فرزند از همهء فرزندانش مانده بود و او فاطمه فرزند محبوبترين همسر رسول خدا ( ص ) بود كه اينك مهر همه كسانى كه آن حضرت از دست داده در او جمع شده و او يگانه‌اى بود كه همه مهر و توجّه پدر مهربان خويش را متوجّه خود مىساخت . به همين سبب مىبايست رسول خدا ( ص ) علاوه بر وداع همگانى خويش وداعى ويژه نيز با او داشته باشد . اكنون ماجراى اين وداع را در حديث صحيحين مىنگريم : عايشه مىگويد : همهء همسران رسول خدا ( ص ) در كنار او گرد آمده بودند و هيچ كس از آنان غايب نبود . در اين هنگام فاطمه ( س ) در حالى كه درست همانند پدر راه مىرفت وارد شد و پيامبر ( ص ) نيز با مشاهدهء او به او خوشامد گفت و او را در جانب راست يا چپ خويش نشاند و سپس اندكى با او در گوشى كرد و او گريست . امّا پس از چندى ديگر بار با او رازگويى كرد و اين بار او خنديد . من كه چنين ديدم به او گفتم : « رسول خدا ( ص ) راز خود را با تو مىگويد و آن وقت تو گريه مىكنى ؟ » پس از آن كه زهرا برخاست من به او گفتم : « تو را به آن حقى كه بر تو دارم سوگند مىدهم كه به من بگويى پيامبر با تو چه رازى را در ميان نهاد » امّا او گفت : « من راز رسول خدا ( ص ) را فاش نمىكنم » . [ اين گذشت و ] چون رسول خدا ( ص ) وفات يافت به فاطمه گفتم : « تو را به آن حقى كه بر تو دارم سوگند مىدهم كه مرا از آنچه پيامبر با تو در ميان نهاده بود آگاه سازى » . او گفت : « امّا اكنون اشكال ندارد » . وى سپس گفت : « نخستين بار