ورزيدن و دشمن شدن نه در شأن من و نه خوى من است و دوست داشتنىترين شما در نزد من آن كسى است كه اگر حقّى بر من دارد يا آن را از من بستاند و يا مرا حلال كند تا در حالى به ملاقات پروردگار روم كه مظلمهاى از هيچ كس بر من نباشد » .
در اين هنگام مردى از ميان جمعيّت برخاست و گفت : « اى رسول خدا ( ص ) من سه درهم نزد تو دارم » . آن حضرت فرمود : « من هيچ گويندهاى را دروغگو نمىشمرم و او را به سوگند وانمىدارم ، [ امّا بگوى كه ] به چه سبب از من طلبكار شدهاى ؟ » آن مرد گفت : « آيا به ياد ندارى كه فقيرى با تو برخورد كرد و در آن هنگام از من خواستى از جانب تو چيزى به او بدهم و من درهم به دادم ؟ » سپس رسول خدا ( ص ) رو به من كرد و فرمود : « اى فضل آنچه را مىگويد به او بده » و در پى آن به او نيز فرمود تا بنشيند و او نشست .
ديگر بار رسول خدا ( ص ) همان سخنان قبلى خويش را پى گرفت و فرمود : « اى مردم هر كس چيزى بناروا از غنايم در ربوده است آن را برگرداند » . در اين هنگام مردى برخاست و گفت : « اى رسول خدا ( ص ) سه درهم نزد من است كه آنها را از روى غنايم [ تقسيم ناشده ] برداشتهام » . آن حضرت پرسيد : « چرا آنها را از روى غنايم برداشته و پنهان ساختهاى ؟ » او گفت : « بدان نيازمند بودهام » . امّا رسول خدا ( ص ) رو به من كرد و فرمود : « اى فضل آن را از او بستان » .
سپس پيامبر ( ص ) به سخن خود ادامه داد و فرمود : « اى مردم ، هر كس مشكلى با خود دارد برخيزد تا براى او به پيشگاه خداوند دعا كنم » . در اين هنگام مردى برخاست و گفت : « اى رسول خدا ، من منافق ، دروغگو و نحسى آورم » .
عمر كه آنجا بود با شنيدن اين سخن رو به آن مرد كرد و گفت : « واى بر تو اى مرد ! خداوند بر تو پوشانده است چرا خود بر خويشتن نپوشاندى ؟ » امّا پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : « اى پسر خطاب بس كن كه رسوايى دنيا آسانتر از رسوايى آخرت است .
پروردگارا آن مرد را راستى و ايمان ده و بدآورى و نحوست را در هنگامى كه تصميمى مىگيرد از او دور كن » « 6 » .
هامش
( 6 ) - البداية و النهاية ، ص 231 .