تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
در روز جمعه زمانى نازل شده است كه مسلمانان در عرفه وقوف داشتند . پس از نزول اين آيه عمر چون آن را شنيد گريست و چون از او پرسيدند كه « به چه علّت گريه
هامش
او نيست و او مىميراند و زنده مىكند . پس به خداوند و رسول او ، پيامبر درس نخوانده كه به خداوند و كلمات او ايمان دارد ايمان بياوريد و از او فرمان بريد ، اميد كه راه يابيد » ( اعراف / 158 ) . تأكيدهاى اين آيه بر برخى از صفات خداوند كه با اين مقام تناسب دارد و بر صفتى از پيامبر كه استناد حقانيّت او براى مطاع واقع شدن را به هر فضيلت شخصى ديگر جز فرستاده خدا بودن نفى مىكند از همين انحصار مشروعيّت حاكميّت و حكمرانى در انتساب به خداوند حكايت دارد . ب : هنگامى كه خداوند طالوت را به فرمانروايى بنى اسرائيل برگزيد « و پيامبرشان به آنان گفت خداوند طالوت را به پادشاهى بر شما برانگيخته است ، گفتند : او از كجا بر ما فرمانروايى دارد ، در حالى كه ما به زمامدارى و پادشاهى از او سزاوارتريم و به او گشايش در ثروت داده نشده است ؟ » ( بقره / 247 ) . در اين هنگام پيامبر بنى اسرائيل نه به آراء عمومى اشاره كرد و نه بيعت و رأى مردم و نه اجماع اهل حل و عقد را دليل حقّانيّت او دانست ، بلكه با تأكيد فرمود : « خداست كه او را بر شما برگزيده و [ البتّه پس از آن ] در دانش و [ در توانايى ] جسم نيز به او فزونى و گشايشى داده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كه بخواهد مىدهد و خداوند واسع و عليم است » ( بقره / 247 ) . ج : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در غدير خم قصد معرّفى على ( ع ) را داشت در آغاز سخن از آنجا كه مىخواست حاكمى بر آنان تعيين كند و قاعدة آنان حق داشتند از منشأ مشروعيّت اين اقدام بپرسند ، نخست از مردم بدين حقيقت اعتراف گرفت كه پيامبر حق تصرّف در جان و مال آنان را دارد و در اين كار حجّتى از خود آنان نيز سزاوارتر است . وى فرمود : « اى مردم ، آيا چنين نيست كه من در ميان همه مردم [ در تصرّف ] در جان مؤمنان از خود آنان نيز سزاوارترم ؟ » گفتند : « خدا و رسول او آگاهترند » . پس فرمود : « خداوند مولاى من ، من مولاى مؤمنين و از خود آنان نيز به آنان سزاوارترم » و پس از آن بود كه على ( ع ) را معرّفى كرد . ( الغدير ، ج 1 ، ص 11 ) . كوتاه سخن آن كه « سيادت و حاكميّت تنها از آن خداست و تشريع و حاكميّت به دست اوست . پيامبر ( ص ) نيز هيچ حقّ حاكميّت نداشته مگر پس از آن كه خداوند اين امر را به او تفويض كرده است و او نيز در حكم خويش جز از آنچه به او وحى مىشد پيروى نمىكرد . ائمه ( ع ) نيز به فرمان خداوند - بىواسطه يا با واسطه - از سوى پيامبر ( ص ) انتخاب شدند و حتّى فقها نيز در عصر غيبت از سوى ائمه به همين سمت منصوب شدند و گر نه آنان نيز حق حكم نداشتند . [ بنابراين ] انتخاب مردم در اين زمينه هيچ اثرى ندارد و حكومت اسلامى يك حكومت تئوكراسى محض است و