در آستانهء وداع پس از مأموريّت
765 - راويان در روايات صحيح آوردهاند كه آيهء
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ »
« 18 »
هامش
به عبارت ديگر مىتوان گفت : « اعمال حاكميت در جامعه از تصرف در اموال و نفوس و محدود كردن و در چهارچوب مشخّص قرار دادن آزاديها جدا نيست . . . و اين تسلط بر اموال و نفوس و ايجاد هر گونه محدوديّت مشروع در ميان امّت نيازمند نحوهاى ولايت بر افراد مورد تسلّط است و اگر چنين ولايتى وجود نداشته باشد آن تصرف يك تصرف عدوانى خواهد بود » ( همان ، ص 578 ) و از ديگر سوى تسليم شدن در مقابل چنين تصرّفى تسليم در برابر « طاغوت » خواهد بود كه در قرآن كريم در مقابل خدا و رسول و عنوانى براى حاكميّت و حق داورى نامشروع قرار داده شده است . اصولا از ديدگاه اسلام منشأ مشروعيّت چنين حقوقى كه مستلزم محدود كردن آزاديهاى ديگران است به همان كسى بر مىگردد كه انسان را آفريده و حدود آزادى و مرز عبوديّت او را مشخّص ساخته و به او اجازه تصرّف داده است . قرآن كريم اين حقيقت را مورد تصريح قرار مىدهد كه « حكم تنها از آن خداست » ( يوسف / 40 ) و « مقصود از اين حكم نيز حاكميت قانونى برخاسته از ولايت حقيقى است كه خود از خالق بودن و مالك بودن خداوند سرچشمه مىگيرد » ( همان ، ص 580 ) . زمانى هم كه خوارج اين آيه را دستاويزى بر سرپيچى خود از حكومت مشروع قرار دادند على ( ع ) با عبارت « كلمة حق يراد بها باطل » ( نهج البلاغه ، با مقدمه صبحى صالح ، خ 40 ) يعنى اين سخن حقّى است ولى آنان باطلى از آن اراده كردهاند » بر حقّانيّت اين اصل كه منشأ مشروعيّت هر گونه حاكميّت تنها و تنها خداوند است مهر تأييد زد . اين اصل در جاى جاى قرآن به عنوان اصلى روشن خودنمايى مىكند كه به ذكر چند نمونه بسنده مىكنيم : الف : آنجا كه خداوند مردم را به ايمان آوردن به رسول خويش و فرمانبرى از او فرا مىخواند از مردم مىخواهد از پيامبر به عنوان فردى كه فرستاده اوست - و نه به عنوان مردى كه داراى فضايل اخلاقى است ، مردى كه مردم او را امين مىدانند ، مردى كه مردم با او بيعت مىكنند ، مردى كه مردم او را دوست دارد ، مردى كه مردم او را انتخاب مىكنند - از او فرمان برند ، خداوند مىفرمايد : « بگو من فرستاده خداوند به سوى همه شما هستم ، آن خدايى كه پادشاهى آسمانها و زمين از آن اوست