پس رسول خدا ( ص ) در روز يكشنبه هيجدهم ماه ذى الحجّه آن سال [ سال دهم ] در غدير خم در زير درختى كه در آنجا قرار داشت خطبهاى و الا ايراد كرد و در آن از امور مختلفى سخن به ميان آورد و از فضل ، امانتدارى و عدالت على ( ع ) و نزديكى او به آن حضرت چندان سخن گفت كه آنچه را در دلهاى بسيارى از مردمان نسبت به او وجود داشت از ميان برد » « 15 » .
پيش از اين نيز گفتيم كه سپاهيان اعزامى به يمن از سختگيرى على ( ع ) در جلوگيرى از استفادهء آنان از مركبهاى زكات و اقدام او در باز پس گرفتن لباسهايى كه در غيبت او در ميان سربازان توزيع شده بود شكايت داشتند « 16 » . امّا در خطبهاى كه
هامش
( 15 ) - همان . ص 208 .
( 16 ) - پيش از اين گفتيم كه طرح چنين پيش زمينههايى براى حديث غدير تنها بدان علّت صورت مىگيرد كه با استناد به آن به سهولت بتوان حديث نص غدير را توجيهى خلاف واقع كرد و تفسيرى جز آنچه مراد صاحب آن حديث است از آن ارائه داد . علاوه بر اين در همان جا گفتيم كه وجود نارضايتى در ميان سپاهيانى كه در يمن به سر مىبرند با ايراد خطبهاى در شأن على ( ع ) براى مسلمانانى كه در راه بازگشت از مكّهاند با فاصلهء زياد ميان اين دو نقطه و با تفاوت اين دو جمعيّت و قطعا تفاوت شرايطى كه در ميان هر يك از اين دو گروه حاكم بوده است چه ارتباطى مىتواند داشته باشد ؟ آيا اين عاقلانه است كه بگوييم سخن گفتن رسول خدا ( ص ) با حاجيانى كه از سفر حج برمىگشتند در فضيلت على ( ع ) اقدامى براى از ميان بردن جوّ نارضايتى حاكم - به فرض پذيرش اين ادّعا - در ميان سپاهيان حاضر در يمن بوده است ؟ اگر چنين است چرا هيچ اشارهاى به آن ماجرا در خطبهء رسول خدا ( ص ) نيامده تا حداقل اگر مخاطبان سخنان او غايبند بالواسطه هم كه شده به اين نكته برسند كه آنان مخاطب هستند ؟ ! اگر چنين است كه فرمودههاى رسول خدا ( ص ) براى رفع اتّهام و شكستن جوّ بوده پس چرا در مقدّمهء سخن او از ولايت رسول بر مردم سخن به ميان رفته و چرا آن حضرت قبل از اظهار هر سخنى از مردم اقرار گرفته است كه بر آنان ولايت - به معنى اولى به تصرّف بودن - دارد ؟ و . . . افزون بر اين از آقاى ابو زهره مىپرسيم شما كه گفتيد على ( ع ) پس از برگشتن از حج مشاهده كرد لباسهاى فاخر غنيمتى توسط جانشين او در ميان سربازان تقسيم شده و او خود آنها را پس گرفت