خويش مشكلات و گرههايى را در كار قضا گشود و پيامبر ( ص ) نيز راه حلهاى او را مورد تأييد و تقرير قرار داد .
بدين ترتيب مشاهده مىكنيم كه اسلام به سرتاسر سرزمينهاى عربى - اعمّ از آباديهاى و باديههايش - راه يافت و دلهايى با اعتراف و اذعان به آن پذيراى آن شد و برخى نيز بىآن كه ايمان به دلهاى آنان راه يابد از اين دين آگاهى يافتند و از آن فرمان بردند و سر تسليم در برابرش فرود آوردند . در اين شرايط آگاهى از اسلام بسان بارانى بود كه اگر بر زمينى پاك و آماده مىباريد خوشترين ميوهها را به بار مىآورد و اگر بر زمينى نامساعد مىباريد آن زمين اين آب را در خود ذخيره مىكرد و از آن سودى نمىبرد ، هر چند كه طالبان اين زلال گوارا مىتوانستند از همين اندوخته خود را سيراب كنند و بالاخره بر زمينى شوره زار و لم يزرع مىباريد نه از آن سود مىبرد و نه آن را اندوخته مىكرد تا بتواند منبعى براى سيراب شدن جويندگانش باشد .
بدين سان مردم نيز پس از آگاهى يافتن از اسلام در يكى از اين سه گروه قرار گرفتند : گروهى از آنان ايمان آوردند و براى خداوند دين خويش را به زيور اخلاص آراستند . اين گروه غالبا در مدينه و برخى از مناطق مجاور آن و برخى از ديگر شهرهاى عربى و اندكى نيز در باديه به سر مىبردند . گروهى نيز اسلام را فرا گرفتند و به انديشهء خويش سپردند ، امّا بدان عمل نكردند . از آن فرمان بردند ، امّا دلهايشان بدان اعتراف نكرد . بالاخره گروهى هم بودند كه تنها با اسلام برخورد كرده و دريافته بودند كه دينى وجود دارد و با بت پرستى مىستيزد و مردم را به يگانه پرستى و احياى آيين ابراهيم دعوت مىكند . اين گروه تنها اطّلاع داشتند ، امّا به گرويدن به اين دين نمىانديشيدند و بدان توجّهى نداشتند . وضعيّت اين گروه بسان ناودانى بود كه آبى از آن مىگذرد و هيچ در آن نمىماند . اكثريّت اين گروه باديه نشينانى بودند كه خداوند دربارهء آنان فرموده است : « اعراب كافرتر ، منافقتر و به اين كه حدود آنچه را خداوند نازل كرده است ندانند سزاوارترند » « 4 » .
هامش
( 4 ) - توبه / 97 .