صحنهاى دلهاى كاملا بستهء آنان را بر ايمان نمىگشود ؟ و آيا گوشهاى آنان را براى شنيدن پيام حق شنوا نمىساخت ؟ علاوه بر اين ، ناگزير آن شكست خوردگان به ميان اقوام خود برمىگشتند و براى آنان از آنچه ديده يا شنيده بودند مىگفتند و از آنچه به چشم ديده بودند و ناگزير اندكى از آن به بصيرت ايشان راه گشوده بود سخن به ميان مىآوردند [ و اين خود بر گسترش اسلام و جاذبههاى معنوى آن مىافزود ] .
غزوهء خندق ماجراى آخرين نبرد همه جانبهاى بود كه از سوى مشركان عليه مدينه صورت گرفت و آنان پس از اين ماجرا نوميد شدند و دريافتند كه محمّد ( ص ) در برابر آنان واگذاشته نشده و اين سنگها و بتهاى آنان است كه نه مىشنود و نه مىبيند ، نه ضررى را مىتواند موجب شود و نه سودى مىتواند برساند و هرگز نمىتواند به حال آنان سودمند افتد و مشكلى از ايشان بگشايد . حتّى پس از آن شكست برخى از خردمندان عرب كم كم به آن گمراهى كه در آن غرق بودند پى مىبردند و اين امرى ناگزير بود كه صداى عقل و نداى وجدان را بشنوند ، آن سان كه اين بيدارى در برخى از بزرگان عرب - آن سان كه گفتهايم - خود را نشان مىداد .
حديبيّه
756 - در اين ميان حديبيّه يك گام بلند از سوى رسول خدا ( ص ) در تبليغ اسلام و ترويج اين دين بود . او در رأس سپاهى مركّب از هزار و پانصد نفر و يا بيشتر از آن ، نه به قصد برانداختن بنيان مكّه - آن سان كه مشركان دربارهء مدينه چنين قصدى داشتند - بلك به قصد اقامهء شعائر الهى و بزرگ داشتن خانهء كعبه و با اين تصميم كه هر طرح صلحى را كه دربردارندهء احترام و بزرگداشت كعبه باشد و مشركان آن را از او بخواهند بپذيرد روانهء مكّه شد و ماجراى حركت او بدانجا انجاميد كه با مشركان قرارداد صلح و آتش بسى دهساله بست مبنى بر اين كه در اين مدّت با يكديگر جنگ نكنند و آن حضرت نيز از همانجا به مدينه بازگردد .