امّا دربارهء سومّين دليل شيعه يعنى استناد به حديث غدير خم كه مىفرمايد : « هر كس من مولاى او بودهام على مولاى اوست . پروردگارا به ولايت خويش بگير آن را كه او را به ولايت گرفته و دشمن بدار آن را كه او را دشمن گرفته است » ، در اين باره نيز پيش از اين مناسبتى را كه حديث بدان سبب صادر شده بود گفتيم و يادآور شديم « 3 » كه اين فرموده به منظور ردّ شايعات دروغ و نيز ردّ منافقين يا كسانى كه شبههاى در دل داشتهاند و نيز بيان اين حقيقت از سوى رسول خدا صادر شده است كه براى هيچ مؤمنى روا نيست على را دشمن بدارد ، زيرا اگر او افراد فراوانى از مشركان را به قتل رسانده اين كار به فرمان خدا و به فرمان رسول او صورت پذيرفته بود و به همين دليل هر كس بدين خاطر با او دشمنى مىورزد در حقيقت منزلت و شأن جهاد در راه خداوند و جايگاه مجاهدان را پايين و اندك دانسته است . اين حديث بيان اين حقيقت بود كه اگر نفس انسان از او مىخواهد كسى را كه فردى از دوستان او را كشته دوست نداشته باشد ، از ديگر سوى ايمان چنين مىطلبد كه چنين كينهاى نبايد خود را در گفتار يا كردار انسان نشان دهد .
همچنين حديث مزبور بيان اين نكته بود كه رسول خدا ( ص ) همهء احكامى را كه على ( ع ) صادر كرده بود مورد تأييد قرار مىداد .
علاوه بر اين پيامبر ( ص ) ولىّ و دوستدار هر مؤمن راستينى است ، آن سان كه مىفرمايد « تنها ولىّ شما خداوند و رسول او و كسانى هستند كه ايمان آورده و
هامش
چنين عقيدهاى را نشان داده - امّا حدّاقل مسألهء تعيين زمامدار از حوزهء مسائلى كه مىتواند موضوع مشورت قرار داده شود بيرون است ، زيرا كه مشورت در حوزهء مسائلى ممكن است كه اختيار آن به افراد واگذار شده باشد ، امّا در مورد مسائلى كه اختيار آن به مردم تفويض نشده ، هر تصميم فردى و يا جمعى فاقد مشروعيّت است ، آن سان كه مىفرمايد : « هيچ زن و مرد مؤمنى را [ حق ] آن نيست كه چون خدا و رسول او امرى را مقرّر دارند در كار خود داراى حق انتخاب باشند » . ( احزاب / 36 ) . - م .
( 3 ) - البتّه ما نيز اين را مىپذيريم كه صرف برادر بودن على ( ع ) - اگر تصريح رسول خدا ( ص ) بر ولىّ بودن ، صاحب اختيار بودن و زمامدار بودن او نبود - بتنهايى لزوم خلافت براى او را اثبات نمىكند . - م .