تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
امّا دربارهء دوّمين دليل شيعه يعنى آنچه رسول خدا ( ص ) در هنگام توضيح علّت اين كه على ( ع ) را در مدينه گذاشته و وى با آن حضرت در غزوهء تبوك شركت نمىكند به او فرمود ، به عقيدهء نگارنده اين تنها سخنى از آن حضرت در مقام بيان محبّت خود با على و همراهى با او و نيز رد آن شايعات دروغى است كه منافقان عليه او در مدينه پراكنده بودند و مىگفتند رسول خدا ( ص ) براى آن كه على را از وارد شدن به صحنهء خطر دريغ مىداشته در مدينه ترك گفته است . در چنين شرايطى رسول اكرم ( ص ) ناگزير مىبايست محبّت خود با على ( ع ) و منزلت او در پيشگاه خود را بيان كند و بگويد كه او آن سان كه هارون برادر موسى بود برادر رسول خداست . به همين دليل نيز آن حضرت در ادامهء سخن خود چيزى را افزود كه نشان مىداد معنى سخن او تنها اظهار برادرى با على ( ع ) است ، چه اين كه فرمود : « با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست » « 2 » .
هامش
داده نشده است و بدين ترتيب با منتفى بودن مشروعيّت اصل انتخاب صرف نظر از كيفيّت آن ديگر جايى براى بحث از كيفيّت نخواهد ماند و همين نيز از عمده‌ترين دلايل امامت حق است كه دليلى حاكم بر همهء ادلّهء ديگر محسوب مىشود . ( 2 ) در اين مورد نيز آنچه مؤلّف گفته با حقيقتى مسلّم و پذيرفته شده - بدون هيچ اختلافى عمده ميان شيعه و سنّى - يعنى با حجيّت اطلاق كه مصداقى از حجّيت ظهور مىباشد در تناقض است . زيرا مؤلّف مفادّ حديث منزلت را تنها اثبات برادرى ميان رسول خدا ( ص ) و على ( ع ) مىباشد و اين در حالى است كه : الف : در اين حديث رسول خدا ( ص ) نسبت خود با على را درست به سان نسبت موسى با هارون دانسته است و اين اطلاق و يا تعميم دارد و شامل همه نسبتهاى ممكن و متصوّر ميان طرفين حكم مىشود مثلا هارون برادر موسى بود ، على نيز به مقتضاى حديث منزلت برادر رسول خداست ، هارون مبلّغ احكام نازل شده بر موسى بود على نيز مبلّغ احكام نازل شده بر پيامبر ( ص ) است ، هارون خليفهء موسى در همه امور - منهاى وحى و تشريع - بود . على ( ع ) نيز خليفهء رسول خداست ، هارون امامت مردم را در غياب موسى بر دوش گرفت و على نيز در نبود رسول خدا ( ص ) امامت مردم را بر عهده مىگيرد و از همين قبيل هر نسبتى كه تصوّر آن ميان موسى و هارون ممكن
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 584 | حسين صابري / محمد أبو زهرة