تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
از آن ابو بكر را به منظور رهبرى حجّ مسلمانان و به منظور آن كه آيين حجّ را براى آنان برگزار كند به مكّه فرستاد و اين در حالى بود كه هنوز مشركان در حجّ حضور مىيافتند و همان سنّت پيشين خود را داشتند و هنوز از آمدن به اطراف كعبه منع نشده و حتّى برخى از آنان داراى پيمانهايى كه هنوز اعتبار داشت بودند » « 19 » . در اين ميان دو پيمان [ كه البتّه اولى را رويّه يا عرف مىتوان ناميد ] وجود داشت : يكى پيمان جاهليّت يا همان عرف عامّه كه بر مبناى آن مشركان از زيارت كعبه محروم و بازداشته نمىشدند و اين يكى از عادات و آداب جاهلى بود كه پس از پيمان حديبيّه مورد تأكيد و تقويت قرار گرفته بود . ديگر نيز پيمانهاى خاصّى بود كه پيش از اين از سوى رسول خدا ( ص ) با مشركان منعقد شده و هنوز نيز مدّت آن پايان نيافته بود . اينك در اين حجّ آن عادت و عرفى كه بر مبناى جاهليّت جريان داشت به پايان رسيد ، زيرا اكنون سخن آخر و سخن برتر از آن اسلام بود و توحيد حاكميّت داشت و پس از آن كه زمانى اعراب از دين ابراهيم دور شده و بت پرستيده بودند اين دين حيات خود را باز يافته بود . در اين شرايط منع رسول خدا ( ص ) از آمدن مشركان به مكّه - به حكم قرآن - يك نقض پيمان نبود ، بلكه اقدامى بود در جهت تصحيح عادات و رسوم جارى موجود در آن جامعه . البتّه بر خلاف آنچه در مورد اين عادات و رسوم صورت گرفت پيمانهاى خاص رسول خدا ( ص ) با قبايل ، گروهها و افراد همچنان به قوّت خود باقى بود . در چنين شرايطى ابو بكر عازم حجّ شد امّا هنوز كاروان او از مدينه دور نشده بود كه على بن ابى طالب ( ع ) به او پيوست و آيات سورهء برائت را كه حاكى از پايان يافتن عهد مشركان داير بر اجازهء شركت آنان در حج بود با خود به همراه آورد . ابن اسحاق در اين باره مىگويد : « چون پس از آن كه رسول خدا ( ص ) ابو بكر را به حج روانه كرده بود تا
هامش
( 19 ) - البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 36 .