اين موضعگيريها را تشكيل مىداد .
ابن كثير در البداية و النهاية در اين باره چنين مىگويد :
« خلاصه آن كه چون به سبب جلوگيرى على ( ع ) از به كار گرفتن شتران زكات از سوى سپاهيان و باز پس گرفتن جامههاى غنيمتى كه جانشين او به آنان داده بود بگو مگو دربارهء على ( ع ) زياد شد - و البتّه او در آنچه انجام داد معذور بود - ولى به علّت همين فراوان شدن و آشكار شدن سخن عليه على ( ع ) در ميان حجاج ، هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در راه بازگشت از همين حج [ يعنى حجّة الوداع ] بود و پس از به پايان بردن مناسك حج راه مدينه را در پيش داشت و زمانى كه به غدير خم رسيد در ميان مردم به ايراد خطبه پرداخت و ساحت على ( ع ) را از آنچه گفته بودند پيراسته دانست ، منزلت او را بالا برد و ديگران را به فضل او توجّه داد تا آنچه را نسبت به او در دلهاى بسيارى از مردم جاى گرفته بود از ميان ببرد . البتّه خداوند خود به علّت آن كار آگاهتر است » « 15 » .
در اينجا نگارنده لازم مىداند سه نكته را دربارهء آنچه در اين روايت آمده و كلّا دربارهء اين جريان اظهار دارد :
الف : ما گمان نمىكنيم اين گفتهء ابن كثير كه « و البتّه او در آنچه انجام داده معذور بود » سخنى درست و بجا باشد و درستتر و شايستهتر آن است كه بگوييم « او در كار محقّ بود » ، زيرا تفاوت است ميان اين كه كسى معذور باشد يا محقّق بوده و در كارى كه انجام داده حق با او باشد ، زيرا روشن است كه معذور كسى است كه خلافى انجام داده ولى براى آن كار خطا يا خلاف عذرى دارد و محقّ كسى است كه اصلا اشتباهى را مرتكب نشده و اين در حالى است كه على ( ع ) در اين ماجرا بر حق بود و آن را هر چند سخت باشد به اجرا درمىآورد .
ب : سخنى كه رسول خدا ( ص ) در مورد على ( ع ) در غدير خم فرمود با اين جمله پايان مىيافت كه « پروردگارا به ولايت خويش گير آن را كه او را به ولايت
هامش
( 15 ) - البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 106 .