كنيم ] . او نيز اين كار را انجام داد و چون على ( ع ) از حج بازگشت و آثار سوار شدن بر شتران غنيمت را در آنها ديد و دريافت كه اين شتران مورد استفاده قرار گرفتهاند ، به سراغ آن كه او را به جانشينى خود گذاشته بود رفت و او را مورد سرزنش و ملامت قرار داد .
در اين هنگام من با خود گفتم : « اگر به مدينه برگردم اين ماجرا را به رسول خدا ( ص ) خواهم گفت و او را از اين سختگيرى و تضييقى كه ديدهايم آگاه خواهم ساخت » .
امّا زمانى كه به مدينه رفتم و به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدم هنوز در ميانهء سخن خويش بودم كه آن حضرت دست خود را بر روى زانوى من زد و فرمود : « اى سعد بن مالك و اى فرزند شهيد ، دربارهء على ( ع ) كمتر از اين سخنان بگوى كه به خداوند سوگند من مىدانم او كار نيكى را به هدف نيكى انجام داده است » « 13 » .
يكى ديگر از اين نمونهها كه آن نيز در جريان همين سريّه صورت پذيرفته آن است كه آن حضرت زمانى كه براى همراهى با رسول خدا ( ص ) در حجّ به مكّه شتافت و آن مرد مسامحه كار را به جانشينى خود بر آنان گماشت ، آن مرد آنچه را على ( ع ) از سپاهيان باز داشته بود در اختيارشان قرار داد و به هر يك لباسى فاخر [ از محلّ غنايم تقسيم نشده ] پوشاند . چون على ( ع ) از حج بازگشت و به ميان آنان آمد مشاهده كرد كه آنان لباسهايى فاخر به تن كردهاند . او با مشاهدهء اين وضعيّت از آنان پرسيد : « اين چيست ؟ » گفتند : « فلانى به ما پوشانده است » . در اين هنگام على ( ع ) آن مرد را كه به جانشينى گذاشته بود به حضور خواست و به او فرمود : « چه چيز باعث شده است پيش از آن كه به حضور رسول خدا ( ص ) برسى چنين كارى را انجام دهى ؟ »
همين كار باعث شد آن گروه دلگير شدند و در اين باره به رسول خدا ( ص ) شكايت بردند .
هامش
( 13 ) - همان ، ص 105 - 106 .