اندكى مال دنيا تهى بود پس از اعزام شدن به يمن و پس از گردآورى غنايم به تجارت و خريد و فروش روى همين اموال پرداخت و سودى نيز به دست آورد و بدين ترتيب در حالى به مدينه وارد شد كه از محل اين تجارت براى خود درآمدى فراهم آورده و البتّه از اصل آن غنايم هيچ نكاسته بود .
علّت اين كه او به خود اجازه داده بود اين اموال را در تجارت براى خود به كار گيرد نيز آن بود كه رسول خدا ( ص ) با آگاهى از تنگدستى معاذ او را [ براى اين كه قدرى تأمين شود ] به يمن اعزام كرد و او نيز گمان داشت با اين كار فقر و تنگدستى خويش را از طريق حلال بر طرف ساخته است .
معاذ زمانى به مدينه بازگشت كه رسول خدا ( ص ) بدرود حيات گفته و ابو بكر بر كرسى خلافت نشسته بود . او كه در حلال بودن درآمدى كه از طريق اين تجارت براى خود به دست آورده بود اندكى ترديد داشت نزد عمر رفت و ماجرا را با او در ميان نهاده ، پرسيد كه اكنون بايد با اين درآمد چه كند . عمر نيز در پاسخ او گفت : « همه را در اختيار ابو بكر قرار بده و اگر او آنها را به تو بخشيد بپذير » . معاذ ، آن صحابى جليل گفت : « چرا بايد اين دارايى را به ابو بكر بدهم در حالى كه رسول خدا ( ص ) بدان علّت مرا [ به يمن ] فرستاده كه از اين طريق پاداشى به من داده باشد ؟ »
امّا عمر او را نزد ابو بكر برد و به ابو بكر پيشنهاد كرد درآمدى را كه معاذ آورده است در اختيار گيرد و با او نصف كند . ولى ابو بكر در پاسخ گفت :
« من چنين كارى را انجام نمىدهم ، چه اين كه رسول خدا ( ص ) او را بدان سبب اعزام كرده است كه فقر و تهيدستى او را جبران كند و بدين ترتيب من از او چيزى نمىگيرم » .
با اين وجود معاذ كه از پرتو همراهى با رسول خدا ( ص ) نور هدايت برگرفته بود همهء اموال حتّى شلاقى را كه به وسيلهء آن شتران را پيش مىرانده است نزد ابو بكر برد ، ولى ابو بكر به او گفت : « اين مال را بگير كه از آن توست » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: حسين صابري
ص٥٥٥