همان آغاز دعوت اسلامى را دشمن خود دانستند و گمان كردند كه پاسخ مثبت به آن زعامت و رياست و سلطنت آنان را از ميان مىبرد و از همين جا نيز مسأله خود و منافع خود محرّك اصلى دشمنى آنان با اسلام شد .
ب : اين هيأتها اغلب بدان منظور به ديدار رسول خدا ( ص ) مىآمدند تا اسلام آوردن خود و خاندان خويش را به آن حضرت اطّلاع دهند ، فرايض دينى را بياموزند ، جمال آن حضرت را به مشاهده بنشينند و در لحظهاى همنشينى با پيامبر خدا ( ص ) از نور او پرتو برگيرند ، چه اين كه يك لحظه با پيامبر ( ص ) نشستن انسان را از آموختنيهاى فراوان آگاه مىسازد و بلكه آن گونه كه ابو حنيفه اشاره دارد ، خود مايهء الهام و هدايت است .
آنان مىآمدند تا مسلمانى خود و كسانى كه آنها را فرستادهاند اعلام دارند و بگويند كه همه به اسلام خشنودند و محمّد ( ص ) را رسول خدا مىدانند و در اين عقيده هيچ غش و ترديد ندارند . البتّه هر چند در ميان آن قبايل و خاندانها كه هيأتهاى خود را به مدينه مىفرستادند كسانى نيز يافت مىشدند كه ترديد و در پذيرش اسلام تأمّل و درنگ داشتند ، امّا اكثريّت مسلمان آن خاندانها براى اين بسنده مىكرد كه آن اقليّت ناچيز را هم وادار به پيروى كند و اجازه ندهد سر به مخالفت بردارند .
نكتهء قابل توجّه در اين ميان آن است كه در سرزمينهاى جنوبى شبه جزيره آيين يهودى و مسيحى ، بويژه آيين اخير ، پايگاه داشت و در ميان آنان گروهى زرتشتى نيز وجود داشتند . در چنين شرايطى اسلام با پيروان اين اديان مدارا ورزيد و پيمانهايى با آنان مبنى بر تساوى آنها با مسلمانان در حقوق و تكاليف بسته شد و بدين ترتيب آنان كه از اديان ديگر آگاهيهايى داشتند به اسلام نزديك و مأنوس شدند . به همين سبب برخى از آنان كه از آگاهى بيشترى نسبت به بشارت كتب سماوى به آمدن محمّد ( ص ) برخوردار بودند اسلام آوردند و اسلام آنها گواه ديگرى بر صدق دعوت محمّدى ( ص ) شد و اين علاوه بر همهء شواهدى بود كه اين دين در درون خود داشت و از صدق و راستى آن حكايت مىكرد ، چه اين آيين آيين توحيد و يگانه پرستى ، مكارم اخلاقى ،
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: حسين صابري
ص٥٤٤