آنان به نمايندگى از طرف خاندان خود به مدينه آمده بودند تا اطاعت آنان از رسول خدا ( ص ) و اقرار و اعتراف به دعوت و نيز فرمانبرى ، تسليم و همراهى و پشتيبانى خود را از اسلام اعلام نمايند و اين در حالى بود كه آنان از مدينه مسافت زيادى دور بودند .
آنها با رسول خدا ( ص ) سخن گفتند و آنچه در دل داشتند براى او ابراز كردند .
در ميان آنها مردى بود به نام زرارة بن عمرو كه فردى بزرگ منش و ديندار و پايبند به دين بود . او خوابى ديده بود كه قصد داشت آن را براى آگاهى از تعبير آن به رسول اكرم ( ص ) باز گويد . او گفت : « در راه سفر كه مىآمدم خواب عجيبى ديدم » . وى سپس به بازگو كردن خواب خود پرداخت و گفت : « نعمان بن منذر را در خواب ديدم كه دو گوشوارهء زيبا در گوش دارد » . آن حضرت در پاسخ فرمود : « اين سلطنت عرب است كه به زيباترين شكل و حالت خود بر مىگردد » . وى گفت : « اى رسول خدا ( ص ) ، نيز در خواب ديدم كه پيرزنى با موهاى سياه و سفيد از زمين بيرون مىآيد » . آن حضرت فرمود : « اين باقيماندههاى دنياست » . وى گفت : « اى رسول خدا ( ص ) همچنين ديدم كه آتشى از زمين بيرون آمد و ميان من و فرزندم كه عمرو نام داشت فاصله انداخت و آن آتش مىگفت آتش آتش بينا و كور ، خاندان و دارايى خويش را طعمهء من كنيد » .
پيامبر ( ص ) فرمود : « اين فتنه آخر الزّمان است » . او پرسيد : « اى رسول خدا ( ص ) آن فتنه چيست ؟ » فرمود : « امام مردم كشته مىشود و آنگاه مردم همه چون طبقات زمين به يكديگر در مىآميزند و به نبرد مشغول مىشوند - آن حضرت در اين هنگام انگشتان دستهاى خود را در هم فرو برد و سپس ادامه داد كه - در آن زمان گناهكار نيكوكار پنداشته مىشود و ريختن خون مؤمن براى مؤمن ديگر گواراتر از نوشيدن آب مىباشد . تو اگر خود اين زمان را نبينى و بميرى فرزندت آن را درك خواهد كرد » . او گفت : « اى رسول خدا ( ص ) براى من دعا كن كه شاهد آن دوران نباشم » و رسول خدا ( ص ) نيز براى او دعا كرد و او خود در زمان حدوث فتنه زنده نبود و تنها ، فرزند او آن دوران را درك كرد و از كسانى بود كه در خلع عثمان از خلافت نقش داشت .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 541
مساهمون: حسين صابري
ص٥٤١