خوشرفتارى با ديگران و گسترش و تحكيم روابط انسانى ميان همهء مردم - بىآن كه ميان فردى با فرد ديگر ، نژادى با نژاد ديگر و قبيلهاى با قبيلهء ديگر تفاوتى گذاشته شود - بود .
ج : اين هيأتها كه يكى پس از ديگرى به مدينه مىآمدند بيشترين آنها در سال نهم و دهم يعنى پس از فتح مكّه و زمانى به اين شهر آمدند كه در پى حركت سپاه اسلام به سوى مناطق تحت نفوذ روميان يعنى شام از رويارويى با اين سپاه عقب كشيدند و قبايل عرب نيز از يارى آنها يا پرداختن به جنگى مستقل به نفع آنها خوددارى ورزيدند و در نتيجه ، روميان نتوانستند همانند ماجراى مؤته با سپاه گران خود كه بالغ بر صد هزار نفر بود با مسلمانان رو در روى قرار گيرند .
به همين دليل بود كه كم كم نفوذ روم در ميان اعراب رو به كاهش نهاد و در آستانهء آن قرار گرفت كه همهء اين نفوذ همانند نفوذ ايرانيان از بين برود .
چنين وضعيّتى مىتوانست اعراب را وادار سازد به اسلام به عنوان دينى بنگرند كه دين پيروز ، از ميان برندهء بت پرستى و احياگر عزّت و اقتدار عرب است و اعراب را در شرايطى قرار مىدهد كه در مقابل روميان احساس عزّت و سربلندى كنند ، دينى كه مىتواند سلطهء كسرى و اعوان و انصار او را نيز از آنان زايل كند .
در اين ميان نامههايى كه رسول خدا ( ص ) براى قبايل فرستاد سرتاسر ، نور و روشنگرى و الهامگر قدرت محمّدى در مقابل تهديد و ارعاب باطل و كفر بود و همين نامهها غرور و نخوت عربى در مقابل طاغوتها را در شمال و جنوب جزيرة العرب برانگيخت و در نتيجهء همين اقدامات بود كه آن طاغوتها همهء نفوذ خود را در مناطق عربى از دست دادند .
يكى از هيأتهاى عربى از مردمان جنوب كه با رسول خدا ( ص ) ملاقات كرده بود در طى ملاقات گفت : « ما هيچ اقدامى را در حوزهء مسائل خارجى انجام نمىدهيم مگر پس از آن كه در اين باره از كسرى اجازه بگيريم » . امّا هنگامى كه رسول خدا ( ص ) به آنان فرمود كه « شما سلطنت كسرى را به ارث خواهيد برد » با آن حضرت پيمان بستند
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 545
مساهمون: حسين صابري
ص٥٤٥