پس از ديگرى فتح مىكرد و اين احساس را به آنان مىداد كه راه رهايى از اين نفوذ ذلّت بار اسلام است و بس .
البتّه رسول خدا ( ص ) تنها به اين زمينههاى روانى بسنده نكرد ، بلكه هيأتهايى را به منظور تعليم اسلام و قرآن به ميان مردمان آن مناطق اعزام مىداشت ، هيأتهايى كه تشكيل دهندگان آنها همه مردان تعليم و تبليغ بودند و در عين حال از آنجا كه مىبايستى صحراهاى صعب العبور را در نوردند و اين احتمال وجود داشت كه در آنجا با مردمى جنگاور روبرو شوند لازم بود تا هم مرد علم و هم مرد جنگ باشند و بنابراين آنان با دستى علوم محمّدى يا پرتوى از آن را بر دوش مىكشيدند و با دستى ديگر شمشير برمىگرفتند و خود را آمادهء جهاد در دو جبهه و يا جهاد با دو شيوه مىكردند و اين شرايط و اوضاع بود كه شيوه و يا جبهه را معيّن مىكرد .
در اين ميان رسول خدا ( ص ) براى ابلاغ رسالت خود يكى از اين دو شيوه را در پيش مىگرفت يا به اعزام فرستاده مىپرداخت و يا به اعزام سريّه يا گروه متشكّل .
اعزام فرستادگان نخست با اعزام فرستادگانى به دربار پادشاهان و سران عرب يا غير عرب آغاز شد و همان سان كه گفتهايم رسول خدا ( ص ) نامههايى براى قيصر ، كسرى ، مقوقس مصر و نجاشى حبشه فرستاد و نامههايى نيز به نزد اميران يمن ، حضرموت و نجران ارسال داشت . در پاسخ اين نامهها ، بسيارى از سران و اميران خواهان فرستادن كسى از سوى آن حضرت به نزد آنان به منظور تعليم اسلام به آن مردم شدند و اين دليل آن بود كه آنها به دعوت آن حضرت پاسخ مثبت داده بودند . پيامبر اكرم ( ص ) نيز در پاسخ درخواستهاى آنان كسانى را به سوى آنان گسيل مىداشت و علاوه بر اين مناصب قبلى آن سران را ابقا مىكرد . همچنين برخى از سران نيز در پاسخ آن نامهها هيأتهايى را به منظور اعلام مسلمانى خود و خاندان خود به مدينه اعزام كردند .
اگر ما به مقايسه تأثير اين نامهها بر سران عرب با اثر آن بر سران غير عرب بپردازيم خواهيم ديد تأثير اين نامهها بر سران عرب تأثيرى مثبت بود كه مخالفت آنان با
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 547
مساهمون: حسين صابري
ص٥٤٧