مسيحيّت خود باقى بمانند ، امّا اگر همه يا برخى از آنان اسلام را مىپذيرفتند احكام مسلمانان در مورد آنان جارى مىشد و هيچ تفاوتى ميان آنان با ساير مسلمين وجود نداشت .
در گذر زمان گروهى از اسقفها و راهبان نجران بودند كه به اسلام درآمدند و به اين حقيقت پى بردند كه محمّد ( ص ) پيامبر خدا و همان رسول موعود منتظر از فرزندان اسماعيل بن ابراهيم است . يكى ديگر از همين راهبان مسيحى نيز به اسلام تمايل يافته و قصد زيارت رسول خدا ( ص ) كرد . پس به حضور ايشان رسيد و يك برد يمنى به ايشان هديه كرد . او بدان علّت رغبت داشت در حضور پيامبر ( ص ) باشد كه مىخواست چگونگى نزول وحى را مشاهده كند و واجبات ، حدود و سنن اسلامى را فرا گيرد . امّا او با وجود همهء اينها پس از آن كه مدّتى - و ظاهرا در سال دهم هجرت - در حضور پيامبر ( ص ) ماند اسلام نياورد و از پيامبر ( ص ) براى بازگشت به ميان خاندان خود اجازه خواسته ، گفت : « من در ميان خاندان خود كارى دارم كه آن را انجام مىدهم و باز مىگردم » . او بدين ترتيب از مدينه رفت و تنها پس از وفات رسول اكرم ( ص ) به مدينه بازگشت .
در اينجا اين نكته را يادآور مىشويم كه هيأت شرحبيل كه اين مباهله و قرارداد ميان او و پيامبر ( ص ) صورت گرفت هيأتى غير از هيأت عاقب ، سيد و اسقف ابو الحارث - كه در ابتداى همين بحث از آنان نام برديم - بود و گويا به دليل تعدد مناطق و كليساها و اختلافات اسقفهاى نجران هيأتهاى چندى از سوى آنان به مدينه آمده بود .
هيأت مركّب از عاقب ، سيد و اسقف نيز مدّتى در حضور رسول خدا ( ص ) ماندند و به آشنا شدن با وضعيّت ايشان و شنيدن كلام آن بزرگوار سپرى كردند و تنها زمانى مدينه را ترك گفتند كه اين عهد نامه را از رسول خدا ( ص ) گرفته بودند :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اين عهد نامهاى است از پيامبر محمّد ( ص ) ، براى اسقف ابو الحارث و ديگر
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: حسين صابري
ص٥٠٧