محمّد ( ص ) همان پيامبر موعود تورات و انجيل است ، امّا با اين وجود به دعوت اسلام پاسخى مثبت كه با انقياد در مقابل آن ، اعتراف به آن و تن در دادن به احكام قرآن و اعلام اطاعت و فرمانبرى همراه باشد ندادند . ابن قيّم اظهار مىدارد كه چنين كسانى در شمار مسلمانان يا مؤمنان قرار نمىگيرند ، چرا كه ايمان صرفا شناخت نيست ، بلكه ايمان عبارت است از شناخت ، تصديق و اذعان و اعتراف . بنابراين اگر در جايى اين سه وصف وجود نداشته باشد ايمان كامل نيست .
به عقيدهء نگارنده اين سخن حقّى است ، زيرا شخصى براى آن كه مسلمان شود بايستى لزوما در ولاى مؤمنان قرار گيرد و به مسلمانان بپيوندد و تنها دوستى او متوجّه خداوند و مؤمنان باشد ، آن سان كه خداوند مىفرمايد : « ولىّ شما تنها خداوند و رسول او و آن مؤمنانى هستند كه نماز به پاى مىدارند و در حالى كه در ركوعند صدقه مىدهند » « 29 » .
به عقيدهء ما شناخت دو گونه است :
الف : شناخت همراه با اذعان قلبى ، در اين مورد در جايى كه مانعى از اظهار ايمان وجود داشته همانند اين كه شخص بيم جان خود داشته باشد و يا در جايى كه مصلحتى در مخفى نگه داشتن آن هست از قبيل اين كه شخص مىخواهد اعتقادات كسانى را كه بر كيش قبلى او بودهاند با طرح ترديدها و شبهاتى در اين اعتقادات - آن هم از ديد آنان در لباس يك همكيش - سست كند و زمينهء جذب آنان به اسلام را فراهم آورد ، صرف همين اذعان قلبى براى مسلمان بودن شخص كافى است ، آن سان كه رسول خدا ( ص ) به هيأت ثقيف اجازه داد اسلام خود را پنهان بدارند و نيز به همين شناخت و اذعان قلبى كه آنان داشتند بسنده كرد و از آنان علنى كردن آن را نخواست ، چرا كه ايمان حقيقى در محتوا و در عمل در آنان وجود داشت و حتّى فرايض دينى را پذيرفته و به اداى آن پرداخته بودند .
هامش
( 29 ) - مائده / 55 .