تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
اين شادمان مىشويم كه اگر تو پيامبر هستى بدانيم دربارهء او چه مىگويى » . پيامبر ( ص ) در پاسخ اين آيات را بر آنان تلاوت كرد : « مثل عيسى در نزد خداوند همان مثل آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او گفت بشو و او نيز مىشود . حق از پروردگار توست ، پس از ترديد آوران مباش . پس هر كس بعد از آن كه آنچه از علم به تو داده شده است هنوز هم با تو مخاصمه كرد بگو بياييد تا فرزندانمان و فرزندانتان ، زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را بخوانيم و بخوانيد سپس دست دعا برداريم و لعنت خداوند را بر دروغگويان بفرستيم » « 26 » . ادامهء اين ماجرا را از روايت بيهقى بشنويم : فرداى آن روز رسول خدا ( ص ) پس از آن كه به آنان اطّلاع داد براى مباهله مىآيد به همين مقصود به آنجايى كه توافق كرده بودند براى انجام مباهله وارد شد در حالى كه حسن ( ع ) و حسين ( ع ) را در پيشاپيش خود قرار داده و فاطمه ( س ) نيز پشت سر او حركت مىكرد ، ( امّا از زنانى كه آن حضرت داشت هيچ كس نبود ) « 27 » . در اين هنگام شرحبيل به دو تن از سران ديگرى كه همراه او بودند گفت : شما خوب مىدانيد كه اگر مردم همه درّه [ محل سكونت آنان ] از بالا تا پايين آن گرد آيند هيچ كارى را بدون نظر من و جز به فرمان من انجام نمىدهند . اينك به خداوند
هامش
( 26 ) - همان / 60 . ( 27 ) - جملهء اخير در عبارت البداية و النهاية وجود ندارد ولى در كتاب حاضر مؤلّف آن را آورده است . همچنين در اين عبارت و در كتاب حاضر از على ( ع ) نامى به ميان نيامده و اين در حالى است كه روايات فراوانى از طريق سنّى و شيعه در اين باره رسيده است كه در جريان مباهله على ( ع ) به همراه حسن ( ع ) و حسين ( ع ) و فاطمه ( س ) با رسول خدا ( ص ) همراه بودند ، آن سان كه در مغازى واقدى ، الفصول المهمه مالكى ، صحيح مسلم ، صحيح ترمذى ، فضايل على ابو المؤيد ، حلية الاولياء ابو نعيم ، فرائد المسطين حموينى ، مناقب ابن مغازلى ، الدر المنثور سيوطى و دلايل بيهقى كه از منابع اهل سنّت است و در كتب فراوان حديث و تفسير شيعه رواياتى هر چند با عبارتهاى مختلف اما همه با اين مضون واحد آمده است كه پنج تن پيش گفته در مباهله حضور داشته‌اند . براى توضيح بيشتر : ر . ك . الميزان ذيل آيه 61 تا 63 ، آل عمران - م .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 504 | حسين صابري / محمد أبو زهرة