تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
سوگند ، من وضعيّت را سنگين مىبينم . به خداوند سوگند اگر اين مرد يك پادشاه مقتدر باشد در اين صورت ما نخستين اعرابى هستيم كه متعرّض قدرت او شده‌ايم و سر به مخالفت با او برداشته‌ايم و در چنين وضعى آنچه او و اصحابش از ما در دل گرفته‌اند از دل آنان بيرون نخواهد رفت تا هنگامى كه آسيبى بر ما وارد آورند و اگر نيز اين مرد پيامبر و فرستادهء خداوند باشد و ما با او مباهله كنيم اثرى از ما نخواهد ماند » . دو دوست او به وى گفتند : « اى ابو مريم پس راه چاره چيست ؟ » او در پاسخ اظهار داشت : « راه چاره آن است كه او را ميان خود حكم و داور قرار دهيم كه من او را مردى مىبينم كه هرگز به ستم حكم نمىراند » . آن دو در پاسخ گفتند : « هر چه مىخواهى بكن » . پس از آن شرحبيل با رسول خدا ( ص ) ملاقات كرد و گفت : « من راهى بهتر از مباهله يافته‌ام » . فرمود : « چه راهى ؟ » گفت : « امروز تا شب و شب را تا صبح فرصت دارى دربارهء ما و در اين مسأله داورى كنى و آنچه در مورد ما حكم دهى جايز و روا خواهد بود » . رسول خدا ( ص ) فرمود : « شايد كسان ديگرى جز تو باشند كه اين كار تو را نپذيرند و بدين سبب تو را ملامت كنند » . شرحبيل گفت : « از دو دوستم بپرسيد » . رسول خدا ( ص ) نيز از آن دو پرسيد و گفتند : « هيچ كس از مردم دست به كارى نمىزند مگر با نظر شرحبيل » . بدين ترتيب رسول خدا ( ص ) با آنان مباهله نكرد و بازگشت و فرداى آن روز مسيحيان به حضور او رسيدند و آن حضرت صلحنامه‌اى بدين شرح با آنان نوشت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اين پيمان نامه‌اى است از جانب محمّد پيامبر ( ص ) براى مردم نجران مبنى بر اين كه در همهء محصولات ، طلاها ، نقره‌ها و بردگان حكم او بر آنان [ در مورد پرداخت زكات اين اموال ] جارى بود [ و موظّف به پرداخت زكات اين اموال و خراج بودند ] ، امّا بر آنان بخشود و همهء اين حقوق را رها كرد در مقابل دو هزار حلّه كه هر سال در هر ماه رجب هزار عدد و در هر ماه صفر هزار عدد ديگر از سوى آنان داده مىشود . هر حلّه‌اى در مقابل يك اوقيه به ازاى يك اوقيه است و تعداد آنها هر چه از تعداد مقرّر كمتر يا بيشتر باشد به همان مقدار از اوقيه حساب خواهد شد . . .