او را كشت » . آنان همچنين گفتند : « اكنون هر كه مىخواهد و هر كه دوست دارد نزديك شود براى انهدام آن سعى كند كه به خداوند سوگند نمىتواند كارى از پيش ببرد » .
پس از آن كه مغيره ثقيف را به بازى گرفت و توجّه آنان را برانگيخت از جا پريد و تيشه را برداشت و به انهدام بت روانه شد . او در اين هنگام رو به مردم كرد و گفت : « اى ثقفيان خداوند چهرهتان را زشت كند ! اين تنها سنگ و خاك است » . وى پس از آن تيشه خود را بر در بتخانه فرود آورد و در را شكست و پس از آن بر بالاى بلندترين ديوار آن رفت و به تخريب آن پرداخت و اصحاب و همراهان او نيز در پى او آمدند و به انهدام بتخانه و بت پرداختند تا آن كه آن را با خاك يكسان كردند .
با اين وجود هنوز كليددار بتخانه در گمراهى به سر مىبرد و به همين دليل مىگفت : « پايههاى بت به خشم خواهد آمد و آنان را در خود فرو خواهد برد » .
مغيره چون اين سخن را شنيد به خالد گفت : « بگذار پايههاى آن را نيز بكنم » .
آنگاه به كندن زمين پرداخت و خاك پايهء آن بت را هم در آورد و اين كار ثقفيان را كاملا شگفت زده و مبهوت ساخت .
اين گروه پس از آن زيورها و لباسهايى را كه بر اين بت بود برگرفتند و به حضور رسول خدا ( ص ) آوردند .
روايت شده است كه هيأت ثقيف با رسول خدا ( ص ) چنين شرط كرد كه زكات و جهاد بر اين خاندان نباشد و آن حضرت نيز فرمود : « البتّه در آينده زكات خواهند داد و جهاد خواهند كرد » .
از اين پاسخ چنين بر مىآيد كه پيامبر ( ص ) صريحا به اين شرط ملتزم نشد يا در انتظار آنچه پس از اسلام آوردن آنان پيش خواهد آمد پاسخ روشنى به اين شرط نداد .
همچنين روايت شده است رسول خدا ( ص ) قصد داشت در محل بتخانه مسجد بنا كند .
702 - ما ماجراهاى هيأت ثقيف را على رغم طولانى بودن آن آورديم زيرا در آن از حال و وضع مردم و شيوه معالجهء نفوس آنان سخن رفته است و نيز در اين ماجرا
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: حسين صابري
ص٤٦٦