مصالحه مىكنم و گر نه هيچ صلح و مصالحه و پيمانى ميان من و شما نخواهد بود » . او پرسيد : « نظر تو دربارهء زنا چيست ؟ ما مردمى هستيم كه پيوسته به سفر و به غربت مىرويم و چارهاى جز آن نداريم » . آن حضرت فرمود : « زنا حرام است و خداوند مىفرمايد : « به زنا نزديك نشويد كه بدكارى ، و مايهء خشم خداوند و بد راهى است » « 8 » .
او گفت : « نظرتان دربارهء ربا چيست ؟ اموال ما همه از رباست » . آن حضرت فرمود : « تنها سرمايههايتان از آن خودتان هست كه خداوند مىفرمايد : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا پروا كنيد و آنچه را از ربا باقى مانده است رها كنيد ، اگر كه ايمان داريد » « 9 » . او پرسيد : « دربارهء شراب چه مىگوييد كه آن محصول سرزمين ماست و ما گريزى از آن نداريم ؟ » فرمود : « خداوند آن را حرام كرده است و مىفرمايد : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد شراب و قمار و تيرهاى انصاب و ازلام ، ناپاك و كارى شيطانى است پس از آن دورى گزينيد شايد كه رستگار شويد » « 10 » .
ثقفيان آنچه را رسول خدا ( ص ) دربارهء موارد فوق مقرّر فرمود پذيرفتند و اينك تنها مسألهء بت پرستى حلّ نشده مانده بود . آنان از پيامبر ( ص ) خواستند اجازه دهد خداى [ لات ] در ميان آنان بماند ، امّا آن حضرت فرمود : « آن را در هم بشكنيد » . آنان در پاسخ با حالتى حاكى از ترس گفتند : « اگر لات بفهمد كه مىخواهى آن را منهدم سازى اهل و قبيلهء خود را از بين خواهد برد » .
در اين هنگام عمر بن خطّاب كه در آنجا حضور داشت گفت : « واى بر تو اى پسر عبد ياليل ! آن خداى كه تو مىگويى سنگ است » . امّا آنان به عمر گفتند : « ما براى ديدار با تو نيامدهايم ، بلكه به حضور رسول خدا ( ص ) آمدهايم » . پس از آن به پيامبر ( ص ) گفتند : « تو خود انهدام آن را بر عهده بگير كه ما نمىتوانيم آن را منهدم كنيم » . همان سان كه پيش از اين گفتيم رسول خدا ( ص ) در پى اين در خواست
هامش
( 8 ) - اسراء / 32 .
( 9 ) - بقره / 287 .
( 10 ) - مائده / 90 .